حِجَابَهُ وَمِثَالَهُ وَصُورَتَهُ غَيْرُهُ ، وَإِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ ، مُوَحَّدٌ ، وَكَيْفَ « 1 » يُوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَيْرِهِ ؟ ! وَإِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ بِهِ ، فَلَيْسَ يَعْرِفُهُ ، إِنَّمَا يَعْرِفُ غَيْرَهُ » .
شرح : يَعْرِفُ اللَّهَ به معنى « يَعْرِفُ كُنْهَ ذَاتِ اللَّهِ ، أَوْ شَخْصَهُ » است . باء در بِحِجَابٍ و در بِصُورَةٍ و در بِمِثَالٍ براى سببيّت مَجازيّه است ، مثل « مَاهِيَّةُ الشَّيْءِ مَا بِهِ هُوَ » .
الْحِجَاب ( به كسر حاء بى نقطه و تخفيف جيم ) : پرده . و مراد اين جا ، مفهومى است دقيق كه در اذهان درنمىآيد مگر ذهنِ يگانهء روزگار ، پس محجوب است از غير او ، چنانچه گويا كه حجابِ خود است .
الصُّورَة ( به ضمّ صاد بى نقطه و سكون واو ) : شكل . و مراد اين جا ، جسمى است كه صاحب شكلى است كه احسنِ اشكال است . الْمِثَال ( به كسر ميم ) : مقدار . و مراد اين جا ، جسمى است كه صاحب مقدارى است كه اعظمِ مَقادير است .
الْمُشْرِك : كسى كه غير اللَّه تعالى را با او شريك كند در عبادت خود . و مراد اين جا ، كسى است كه لازم آمده بر او صريحاً كه غير اللَّه تعالى را معبود شمرده باشد .
ضمير حِجَابَهُ و مِثَالَهُ و صُورَتَهُ راجع است به مَنْ زَعَمَ ، به اعتبار اين كه معبود اوست ، يا راجع است به اللَّه به اعتبار اين كه مخلوق اوست ؛ چون او خالقِ كُلِّ شَيْءٍ است و بر هر تقدير ، ضمير « غَيْرِهِ » راجع به اللَّه است .
الواحد : يك . و مراد اين جا ، بى مانند است . الْمُوَحَّد ( به صيغهء اسم مفعولِ باب تَفْعيل ) : يگانه شمرده شده . و مراد اين جا ، كسى است كه بر ذمّت هر غيرِ او واجب باشد كه اقرار به يگانگى و بى مانند بودنِ او كند . باء در بِغَيْرِهِ و در بِاللَّهِ و در بِهِ نيز براى سببيّت مَجازيه است . و مانند اين گذشت در حديث اوّلِ باب سوم ، ليك باء آن جا ، براى سببيّت حقيقيّه است .
يعنى : هر كه دعوى كند كه مىشناسد كُنه ذات يا شخص اللَّه تعالى را به مفهومى دقيق ، يا به جسمى خوش شكل ، يا به جسمى بزرگ مقدار ، پس او مشرك است ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « متوحّد فكيف » بدل « موحّد و كيف » .