يَزِيدَ ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلى ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : « اسْمُ اللَّهِ غَيْرُهُ ، وَكُلُّ شَيْءٍ وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ « شَيْءٍ » فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهَ ، فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ الْأَلْسُنُ أَوْ عَمِلَتِ الْأَيْدِي ، فَهُوَ مَخْلُوقٌ » .
شرح : اسْمُ اللَّهِ غَيْرُهُ ، براى بيان اين است كه : هيچ يك از نامهاى او عَلَمِ شخصى او نيست ، چنانچه جمعى توهّم كردهاند كه « اللَّه » عَلَم است . و جمعى توهّم كردهاند كه « الرحمان » نيز عَلَم است . شَيْء اين جا عبارت است از كائنِ فِي نَفْسِهِ ، خواه در خارج و خواه در ذهن ، خواه جوهر و خواه عرض .
ذكر وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ شَيْءٍ براى تعميم است ، مثلِ
« طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ »
« 1 »
.
فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهُ بيانِ اين است كه : چون اسم او غيرِ اوست ، حادث است ، پس باطل مىشود قول اشاعره كه هفت صفت او را كائنِ فِي نَفْسِهِ و قديم و قائم به ذات او در خارج مىشمرند .
الْعُبُور ( به عين بى نقطه و باء يك نقطه و راء بى نقطه ، مصدر باب « نَصَرَ » ) : گذشتن از نهر به تدريج . و مراد اين جا ، گذشتنِ زبان از لفظ است حرف به حرف .
ذكر فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ تا آخر ، براى بيانِ اين است كه : اشتباهى در لفظ و در نقش نيست ، بلكه قابل اشتباه ، مفهوم آنها است . و بيانِ مراد به مفهوم شد در شرح عنوان باب .
يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : نام اللَّه تعالى غير اوست و هر چيزى كه بر او اسمِ چيز ، اطلاق توان كرد ، پس آن حادثِ به تدبير است سواى اللَّه تعالى ، پس امّا آن لفظ كه زبانها از آن به تدريج مىگذرد ، يا آن نقشِ كتابت مُصحف و مانند آن كه به فعل مىآورد آن را دستهاى مردمان ، پس آن حادثِ به تدبير است البتّه .
اصل : « وَاللَّهُ غَايَةٌ مِنْ غَايَاتِهِ « 2 » ، وَالْمَعْنى « 3 » غَيْرُ الْغَايَةِ ، وَالْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ ، وَكُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ ، وَصَانِعُ الْأَشْيَاءِ غَيْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمّىً ، لَمْ يَتَكَوَّنْ ؛
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) : 38 .
( 2 ) . كافى مطبوع : « غايةُ مَن غَاياه » .
( 3 ) . كافى مطبوع : « والمُغَيّا » .