صفت است ؛ و مراد به صفت اين جا قدر مشترك است ميان ملحوظ به دو قسم .
و لام در لِمَوْصُوفٍ لامِ اجَل است به تقدير « لِأَجْلِ مُلَاحَظَةِ مَوْصُوف » و احتراز است از صفت ، به اعتبار اين كه ملحوظ باشد به قسم دوم ، پس مراد به « صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ » مشتقّ و مانند مشتقّ است كه البتّه مفهوم آن ، خارج از فرد حقيقى خود و آلت ملاحظهء آن مىباشد . و ذكر اين ، براى ابطال مذهبِ جمعى است كه بعضِ اسما را مثل اللَّه و مثل الرحمان مشتقّ نمىشمرند ، بلكه جامدِ محض و عَلَمِ شخصى مىشمرند ، پس اسمى از اسما را قديم مىشمرند به اعتبار مفهومِ آن به معنى مَوْضُوعٌ لَهِ آن ، يا مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ آن . و براى ابطال مذهب جمعى است كه مىگويند كه : اسماى او مشتقّات است ، امّا نفس فرد حقيقى خود است . و مذهب جمعى كه مىگويند كه : موصوف ندارد اصلًا . و بيان اينها شد در شرح حديث چهارمِ باب پنجم .
و مىتواند بود كه مراد به صفت اين جا مَلحوظ به قسم اوّل صفت باشد ، چنانچه موافق اصطلاح نحويّان است و لام در « لِمَوْصُوفٍ » براى ثبوت باشد و ذكر صفت براى ابطال مذهب اوّل باشد و ذكر « لِمَوْصُوفٍ » براى تصريح به ابطالِ مذهب دوم و سوم باشد . و حاصل هر دو احتمال يكى است ، ليك در احتمال اوّل اشعار به اين هست كه مبدأ و مشتقّ ، عين يكديگر است بِالذّات و متغاير است بِالاعتبار ، به خلاف احتمال دوم .
يعنى : روايت است از محمّد بن سنان گفت كه : پرسيدم امام رضا عليه السلام را از اسم الهى كه چيست آن ؟
گفت كه : بيانى است براى بيان كرده شده به وجهى . يا مراد اين است كه : صفتى است كه آلت ملاحظهء موصوفى است . يا مراد اين است كه : مشتقّى ، يا مانند مشتقّى است كه ثابت است براى موصوف آن و هر كدام خارج از ديگرى است .
و بر هر تقدير ، مراد اين است كه : آن حادث است و فرد حقيقىِ آن ، قديم است .
[ حديث ] چهارم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ ، عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ صَالِحٍ ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ