فاء براى سببيّت است . يُعْرَفَ ( به صيغهء مضارع مجهول ) منصوب است . الْكَيْنُونَة ( به فتح كاف و سكون ياء دو نقطه در پايين منقلب از واو و ضمّ نون و سكون واو و نون و تاء مصدريّه ) : شدن . فرق ميان « كَيْنُونَت » و « كَوْن » اين است كه كَيْنُونت به معنى حدوث در زمان معيّن است و كَوْن به معنى بودن است ، اعمّ از اين كه حادث باشد ، يا قديم ، نظير غَيْبُوبة و غَيْب كه اوّل به معنى پنهان شدن است و دوم به معنى پنهان بودن است .
« كَيْنُونَة » اين جا مانند مصدر « كَانَ » تامّه است ، به خلاف آنچه مىآيد در « كِتَابُ الْإِيمَانِ وَالْكُفْرِ » در حديث دوّمِ باب سوم - كه « بَابٌ آخَرَ مِنْهُ » است - كه : « وَطَبِيعَتُكَ خِلَافُ كَيْنُونَتِي » ؛ « 1 » زيرا كه آن ، مانند مصدر « كَانَ » ناقصه است و بيان مىشود .
الصُّنْع ( به ضمّ و فتح صاد بى نقطه و سكون نون و عين بى نقطه مصدر باب « مَنَعَ » ) :
كردنِ كارى به عنوان تدبير . ظرف ، متعلّق به كَيْنُونَة است ، يا متعلّق به « يُعْرَفَ » است .
بدان كه در جملهء لَمْ يَتَكَوَّنْ تا اين جا اشارت است به دو قاعده :
اوّل اين كه هر چه تأثير تعلّق به آن گرفته باشد ، حادث زمانى است ، پس قول فلاسفه در قدم عقول و نفوس و مانند آنها باطل است . و بيانِ اين شد در شرح عنوانِ باب اوّل .
دوم اين كه هر فاعلى مختار است و فعل به عنوان ايجاب ، محال است ، پس افعال طبيعيّه چنانچه مذهب فلاسفه است در احراقِ نار و تَبريد ماء و تسخين فلفل و مانند آنها باطل است و جميع آنها فعل اللَّه تعالى است به اجراى عادت ، چنانچه اهل اسلام مىگويند كه : معجز انبيا ، خرق عادت است و ممكن است .
تنبيه بر اين قاعده به دو وجه [ است ] :
اوّل اين كه اگر فعل ، موقوف بر داعى فاعل نباشد ، فرق ميان آلت و شرط و مانند آنها و ميان فاعل نخواهد بود ؛ زيرا كه تأثير و تكوين ، صادر از فاعل نيست عَلى حِده ، و الَّا محتاج به تأثيرى ديگر خواهد بود و تسلسل لازم مىآيد ، پس منتزع است از فاعل در مرتبهء كَوْنِ مفعول به داعى فاعل .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 2 ، ص 8 ، ح 2 .