وَتَعَالى - مشيّت كرد در وقت تكوينِ اوّلِ حوادث ، اسمى را كه به اين حرفهاى كائنه در آواز ظاهر كرده نشده بود و به اين لفظ ، در عرضهء منطوق بودن درآورده نشده بود و به اين فردِ فرشته و انس و جنّ به نغمه درآورده نشده بود و به تشبيه به اسمى ديگر موصوف نبود و به اين رنگ ، نوشته نشده بود .
بيانِ اين آن كه : بر طرف كرده شده بود از آن اسم در آن حالْ جَوانب ، دور كرده شده بود از آن فاصلهها ، در حجاب كرده شده بود از آن حسّ هر كس كه ادراك كند ، پنهان بود نه به پرده كه بر آن باشد .
بيانِ اين آن كه : گردانيد اللَّه تعالى آن اسم را كلمهء تامّه كه مبنى است بر چهار جزء ، بر حالى كه آن چهار جزء باهماند . بيانِ اين آن كه : نيست يكى از آنها پيش از ديگر .
اصل : « فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ ؛ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَيْهَا ، وَحَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً ، وَهُوَ الِاسْمُ الْمَكْنُونُ الْمَخْزُونُ .
فَهذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِي ظَهَرَتْ ، فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالى » .
شرح : فاء در فَأَظْهَرَ براى تعقيب است و اين ، اخبار است از وقت وجودِ ذَوِي الْعُقُول « 1 » مثل ملائكه و جنّ و انس . « أَظْهَرَ » به صيغهء ماضى غايبِ معلومِ باب افْعَال است . « مِنْ » در مِنْهَا هر دو جا براى تبعيض است و ضمير ، راجع به « أَرْبَعَةِ أَجْزَاء » است .
واو در وَحَجَبَ عاطفه است . وَاحِداً عبارت است از ذات كه لفظى براى آن موضوع نيست و اگر لفظى براى آن موضوع مىبود ، اسم جامدِ محض مىبود كه مفهوم آن ، عين فرد حقيقى آن مىباشد ، پس گويا كه خودش اسم خود است و به اين اعتبار ، آن را اسمِ مَكنونِ مَخزون گفته ؛ زيرا كه ضمير وَهُوَ راجع به وَاحِد است .
فاء در فَهذِهِ براى تعقيب ، يا براى تفريع است . « هذِهِ » اسم اشاره است و مبتداست و مُشَارٌ إِلَيْهِ آن ، ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ است . الْأَسْمَاءُ مرفوع و خبر مبتداست ، يا صفت مبتداست .
الَّتِي ظَهَرَتْ صفت « الْأَسْمَاء » است ، يا خبر مبتداست . و بر هر تقدير ، مراد اين است كه :
هر اسمى از اسماى الهى كه ظاهر است ، داخل است در تحت اين سه اسم . و مىتواند
هامش
( 1 ) . يعنى : صاحبان عقل .