« غَيْر » در پنج موضع ، صفت « اسْماً » است . مُتَصَوّت ( به صاد بى نقطه و تاء دو نقطه در بالا ) به صيغهء اسم مفعولِ باب تَفَعُّل است . مُنْطَق ( به نون و طاء بى نقطه و قاف ) به صيغهء اسم مفعولِ باب افْعال است براى تعريض . الْإِنْطَاق : چيزى را در عرضهء منطوق بودن درآوردن .
الشَّخْص ( به فتح شين با نقطه و سكون خاء با نقطه و صاد بى نقطه ) : فردِ انسان و مانند آن از ملائكه و جنّ .
الْمُجَسَّد ( به جيم و سين بى نقطه و دال بى نقطه ) به صيغهء اسم مفعولِ باب تَفْعيل : به نغمه درآورده شده . نفىِ وصف به تشبيه از آن اسم ، مبنى بر اين است كه آن اسم ، اعظمِ اسما است و تشبيهِ اعلى به ادنى صحيح نيست .
الَّلوْن : رنگ . و مراد اين جا ، سياهى و مانند آن است كه به آن چيزى نوشته مىشود .
مَصْنُوع ، به صاد بى نقطه و نون و عين بى نقطه است ، به معنى نوشته شده ؛ زيرا كه كتابت مانند نقش ، قسمى از صنايع است .
الْأَقْطَار ( جمع « قُطْر » به ضمّ قاف و سكون طاء بى نقطه ) : جانبها ، مثل جانب مشرق و مغرب و جنوب و شمال و فوق و تحت . حُدُود جمع حّدّ است ، به معنى فاصله ميان حرفى و حرفى ديگر در تكلّم ، مثل سَكْت و وَقف .
الْمَحْجُوب : منع كرده شده . الْحِسّ ( به كسر حاء بى نقطه و تشديد سين بى نقطه ) :
چشم و مانند آن . الْمُتَوَهِّم ( به صيغهء اسم فاعل باب تَفَعُّل ) : ادراك كننده . الْمُسْتَتِر ( به صيغهء اسم فاعل باب افْتِعَال ) : پنهان . الْمَسْتُور : چيزى كه پرده بر آن باشد .
فاء در فَجَعَلَهُ براى بيان است . و ضمير منصوب ، راجع به اسم است ، پس اين نيز اخبار از ماقبلِ وقتِ كَوْنِ ملائكه و جنّ و انس است . تامّ بودن كلمه به اعتبار اين است كه متضمّن جميع اسمائى است كه معلومِ كسى غير اللَّه تعالى شده و لِهذَا آن را اسم اعظم نيز مىنامند .
« عَلى » در عَلى أَرْبَعَةِ بنائيّه است ؛ زيرا كه كلّ ، مبنى بر جزء مىباشد . مَعاً حالِ أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ است . لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ استيناف بيانى « مَعاً » است و مراد اين است كه :
هيچ كدامِ آنها جزء ديگرى نيست .
يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : به درستى كه اللَّه - تَبَارَكَ
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 261
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٦١