فاء در فَإِرَادَةُ اللَّهِ براى تفريع است و مقصود اين است كه : كسى كه اين صفات در او نباشد ، محال است كه قصد چيزى كند ، يا شبيه به ميل قلبى در او به هم رسد ، پس قياس او بر مخلوقين ، باطل است .
« لَا » در لَاكَيْفَ دو جا ، براى نفى جنس است ، پس كَيْفَ مبنى بر فتح است . باء در اوّل ، زائده براى تأكيد نفى است ، پس كَيْفَ مجرورِ منوّن است . و ذكرِ وَلَا كَيْفَ از قبيل ذكر عامّ بعد از خاصّ است و بر هر تقدير ، لام در لِذلِكَ براى سببيّت است . و مُشارٌ إِلَيْهِ « ذلِكَ » مصدر « يَقُولُ » است .
و ضمير أَنَّهُ براى شأن است ، يا راجع به « اللَّه » است . و لام در لَهُ براى اختصاص است و ضمير ، راجع به « اللَّه » است و مقصود اين است كه : چنانچه صفت ذاتِ او كه ازلى است - مثل علم و قدرت - كيف نيست ، همچنان ارادهء او كه حادث است كيف نيست ، پس از حدوث اراده ، لازم نمىآيد كه اللَّه تعالى محلّ حادثِ كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج شود .
يعنى : روايت است از صفوان بن يحيى ، گفت كه : گفتم امام رضا عليه السلام را كه : خبر ده مرا از خواهش از جانب اللَّه تعالى كار خودش را و خواهش از جانب مخلوقان ، كار خودشان را .
راوى گفت كه : پس امام گفت كه : خواهش از مخلوقان ، دو فرد دارد : يكى قصد . و ديگرى آنچه رو مىدهد براى ايشان بعد از آن قصد كه كردنِ كارى است . و امّا خواهش از جانب اللَّه تعالى ، پس آن كردن است ، نه غير آن ؛ زيرا كه او بر هم زدنِ صُوَر ذهنيّه نمىكند و در غم ، كارى نمىباشد و فكر نمىكند . و اين صفتها نفى كرده شده است از او و آنها صفتهاى مخلوقان است ، پس خواهشِ اللَّه تعالى ، همين كردن است ، نه غير آن .
بيانِ اين آن كه : مىگويد مراد را كه : بشو ، پس مىشود ، بى لفظى و بى سخن گفتنى به زبانى و بى ميلى و بى فكرى . و نيست چگونگى اللَّه تعالى را به سبب آن قول كه حادث است ، چنانچه شأن اين است كه نيست چگونگى براى اللَّه تعالى به سبب صفات ازليّت او ، مثل علم و قدرت .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٤٧