چنانچه ابو الحسين بَصرى و تابعانش مىگويند ؛ و خواه صفتى ديگر شبيه به ميل قلبى باشد ، چنانچه اشاعره مىگويند .
و چون موافقِ آداب در باب قياس اين است كه ذكر مَقيسٌ عَلَيه مقدّم باشد بر ذكر مَقيس ، امام عليه السلام در جواب ، رعايت ترتيب سؤال نكرده [ است ] .
و برهان بر اين كه ارادهء اللَّه تعالى - به هر معنى كه باشد - قديم نمىتواند بود ، مىآيد در كلام مصنّف در ذيل اين باب كه : « فَلَوْ كَانَتِ الْإِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الذَّاتِ مِثْلِ الْعِلْمِ وَالْقُدْرَةِ كَانَ مَا لَايُرِيدُ نَاقِضاً لِتِلْكَ الصِّفَةِ » « 1 » و بيان مىشود .
الضَّمِير ( به فتح ضاد با نقطه و كسر ميم ) : آنچه در ذهن است . و مراد اين جا ، قصد است . الْبَدَاء ( به فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه و الف ممدوده ، مصدر باب « نَصَرَ » ) :
رودادن كارى براى كسى . و معانى آن ، مفصّل مىشود در شرح عنوان باب بيست و چهارم كه « بَابُ الْبَدَاءِ » است و ذكر « بَداء » اين جا اشارت است به اين كه ضَمير ، مستلزمِ فعل نيست .
« مِنْ » در مِنَ الْفِعْلِ بيانيّه است . فعْل دو جا ، به فتح فاء و سكون عين ، مصدر باب « مَنَعَ » است به معنى كردن .
« مِنْ » در وَأَمَّا مِنَ اللَّهِ ، اگر از زيادتى كاتبان نباشد ، پس « إِرَادَتُهُ » در فَإِرَادَتُهُ از قبيل وضعِ ظاهر در موضع مُضْمَر است .
يُرَوِّئُ ، به راء بى نقطه و واو و همزه و گاهى به ياء مىباشد ، به صيغهء مضارع غايبِ معلوم بابِ تفعيل است . التَّرْوية : بر هم زدنِ صور ذهنيّه براى فكر در آنها ، مأخوذ است از رَاءَ ( به الف و همزه ) به معنى كف دريا كه از بر هم خوردگىِ آب دريا مىباشد .
يَهُمُّ ( به تشديد ميم ) به صيغهء مجهول بابِ « نَصَرَ » يا باب افْعال است . الْهَمّ ( به فتح هاء ) و الْإِهْمَام : اندوهناك كردن كارى كسى را . يا به صيغهء معلوم باب « نَصَرَ » است .
الْهَمّ ( به فتح هاء ) و الْهِمَّة ( به كسر و فتح هاء ) : ميل قلبى .
التَّفَكُّر : فكر كردن در خوبى و بدى كارى . مُشارٌ إِلَيْهِ هذِهِ الصِّفَاتِ امثال سه صفت مذكور است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 111 .