تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ ، وَيُبْصِرُ بِنَفْسِهِ ، وَلَيْسَ قَوْلِي : إِنَّهُ سَمِيعٌ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَيْءٌ وَالنَّفْسُ شَيْءٌ آخَرُ ، وَلكِنِّي أَرَدْتُ عِبَارَةً عَنْ نَفْسِي ؛ إِذْ كُنْتُ مَسْؤُولًا ، وَإِفْهَاماً لَكَ ؛ إِذْ كُنْتَ سَائِلًا ، فَأَقُولُ : يَسْمَعُ بِكُلِّهِ لَاأَنَّ كُلَّهُ لَهُ بَعْضٌ ؛ لِأَنَّ الْكُلَّ لَنَا لَهُ بَعْضٌ ، ولكِنْ أَرَدْتُ إِفْهَامَكَ ، وَالتَّعْبِيرَ عَنْ نَفْسِي ، وَلَيْسَ مَرْجِعِي فِي ذلِكَ كُلِّهِ إِلَّا إِلى أَنَّهُ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ، الْعَالِمُ الْخَبِيرُ ، بِلَا اخْتِلَافِ الذَّاتِ ، وَلَا اخْتِلَافِ مَعْنىً » . شرح : اين حديث گذشت با اندك تفاوتى در حديث ششمِ باب دوم ، كه « بَابُ إِطْلَاقِ الْقَوْلِ بِأَنَّهُ تَعَالى شَيْءٌ » است . يعنى : روايت است از هشام بن حكم ، گفت هشام در حديث زنديقى كه پرسيد امام جعفر صادق عليه السلام را كه : به درستى كه گفت زنديق امام را كه : با وجود اين كه مىگويى كه : اللَّه تعالى احساس نمىكند ، آيا مىگويى كه او شنواست [ او ] بيناست ؟ پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه : او شنواست [ و ] بيناست ؛ شنواست نه به گوش و بيناست نه به چشم ، بلكه مىشنود به ذاتش و مىبيند به ذاتش . و نيست گفتهء من كه : به درستى كه او شنواست به ذاتش ، اين كه او چيزى است و ذات ، چيزى ديگر ؛ وليك خواستم بيان و پرده برداشتن را از آنچه در دل من است چون پرسيده شدم و فهمانيدنِ تو را چون پرسيدى ، پس مىگويم كه : مىشنود به كلّ خود ، نه اين كه كلّ او بعض داشته باشد ، بنا بر اين كه كلّ ما بعض دارد ، پس قياس شود صفت او به صفت ما . اشارت است به اين كه : اكثر استعمالات كلّ در مركّب از اجزا مىشود ، و ليك اراده كردم فهمانيدن تو را و پرده برداشتن از آنچه در دل من است و نيست بازگشت من در اين گفتگو مگر سوى اين كه اللَّه تعالى شنواى بيناى داناى خبردار از هر چيز است بى آن كه در ذات او اجزاى مختلفه باشد و بى اختلافِ مصداقى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد .