است . صِفَةِ الْمَخْلُوق عبارت است از مخلوقيّت . مُشَارٌ إِلَيْهِ ذلِكَ « بَصِير » بر منوالى است كه به صفت مخلوق است .
بدان كه كلام آن قوم ، اشارت است به استدلال بر اين كه بَصَر در خالق ، به آلتى است كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج است و غيرِ آلت سمع است . و حاصل استدلال اين است كه : هر صفتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد در ضمن فردى كه معقول ما باشد ، محال است كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج نباشد در ضمن فردى ديگر ؛ و الّا عقل ، تجويز مىكرد كه جسمى ابيض باشد به بياضى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج نباشد ، پس آنچه معقول ماست در مخلوق از افراد بَصَر ، چون كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج است و زائدِ بر ذات است و غير افراد سمع است ، مىبايد كه در خالق نيز چنان باشد ؛ و الّا بَصَر ، مشترك معنوى ميانِ خالق و مخلوق نخواهد بود .
و حاصل جواب اين است كه : اين از قبيل خلطِ ميان بَصَر و آلتِ بصر است ؛ زيرا كه آنچه مشترك معنوى ميان خالق و مخلوق است بَصَر است و آن ، كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج نيست اصلًا ، نه در خالق و نه در مخلوق ؛ و آنچه آلت بصر است ، مشترك معنوى نيست ميانِ خالق و مخلوق .
يعنى : راوى گفت كه : آن قوم دعوى مىكنند كه : او بصير است بر منوالى كه مىفهمند آن را .
راوى گفت كه : پس امام گفت كه : به غايت منزّه است اللَّه .
بيانِ اين آن كه : جز اين نيست كه فهميده مىشود منوالى كه بوده با صفتِ مخلوق نيست اللَّه چنان .
[ حديث ] دوم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو ] عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ ، قَالَ : فِي حَدِيثِ الزِّنْدِيقِ - الَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام - أَنَّهُ قَالَ لَهُ : أَ تَقُولُ : إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « هُوَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ، سَمِيعٌ بِغَيْرِ جَارِحَةٍ ، وَبَصِيرٌ بِغَيْرِ آلَةٍ ، بَلْ