ضمير إِنَّهُ ( به كسر همزه ) راجع به « الْقَدِيم » است . الْوَاحِد : يگانه كه يكتاى بى همتاست .
مراد به صَمَد اين جا ، مَا لَاجَوْفَ لَهُ است ، بنا بر اعلامِ امام عليه السلام به آن ؛ زيرا كه ذكرِ أَحَدِيُّ الْمَعْنى لَيْسَ بِمَعَانِيَ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ براى تفسير صَمَد است ، و اشارت به اين مىشود در كلام مصنّف ، در باب هجدهم - كه « بَابُ تَأْوِيلِ الصَّمَد » است - كه : « فَأَمَّا مَا جَآءَ فِي الْأَخْبَارِ مِنْ ذلِكَ فَالْعَالِمُ عليه السلام أَعْلَمُ بِمَا قَالَ » « 1 » و بيان مىشود .
ياء نسبت در « أَحَدِيُّ » براى مبالغه است ، مثل « أَحْمَرِيُّ » . الْمَعْنى ( به فتح ميم و سكون عين بى نقطه و نون و الف منقلبه از ياء ) : آنچه اهتمام به آن كنند ؛ و مراد اين جا ، كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج است كه مصداق حملِ صفت ذات است .
« أَحَدِيُّ الْمَعْنى » براى ابطال دو مذهب است :
اوّل اين كه : صفات ذات او زائده بر ذات او باشد ، چنانچه مذهب اشاعره است .
دوم اين كه : مراد به عينيّت صفات ذات او اين باشد كه او علم قائم به خود است به قيامِ مَجازى و قدرت قائمه به خود است به قيام مجازى و بر اين قياس است باقى صفات ذات ، چنانچه دوانى در حواشى شرح تجريد توهّم كرده . « 2 » و چون اشارت به بطلانِ مذهب دوم ، خفايى داشت ، امام عليه السلام تصريح به آن كرد به قول او كه : « لَيْسَ بِمَعَانِيَ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ » .
مراد به « مُخْتَلِفَة » مُتَغَايِرَةٌ بِالذّات است و ذكر « مُخْتَلِفَةٍ » بعد از « كَثِيرَةٍ » اشارت است به اين كه معانى كثيره دو قسم است :
اوّل آنچه كثرت آن به تغاير اعتبارى باشد ، مثل اين كه گويند كه : ذات او به اعتبار اين كه عالم است غير ذات اوست به اعتبار اين كه قادر است .
دوم آنچه كثرت آن به تغاير بالذات باشد ، مثل اين كه گويند كه : ذات او علم قائم به خود است و قدرت قائمه به خود است و مثل قول بعضِ نصارى كه :
« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ »
« 3 »
.
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 124 ، ذيل ح 2 .
( 2 ) . ر . ك : شرح التجريد ، ص 319 .
( 3 ) . مائده ( 5 ) : 17 و 72 .