پس ذكر « مُخْتَلِفَة » براى اشارت به بطلانِ قسم دوم است و اشارت است به اين كه محال است كه علم و قدرت و مانند آنها از مبادى مشتقّات كه جَوامد است ، بر واحد بِالذّات صادق آيد .
يعنى : روايت است از محمّد بن مسلم از امام محمّد باقر عليه السلام اين كه امام گفت در بيان صفت قديمِ تعالى كه : به درستى كه او يگانه است ، بى ميان است .
بيانِ اين آن كه : به غايت يگانهء معنى است . بيانِ اين آن كه : نيست معنىهاى بسيار كه تضادّ ميانِ آنها باشد .
راوى گفت كه : گفتم كه : قربانت شوم دعوى مىكنند جمعى از اهل عراق كه : اللَّه تعالى مىشنود به آلتى كه در او كائنِ فِي نَفْسِهِ است و غير آلتى كه به آن مىبيند و برعكس .
راوى گفت كه : پس امام گفت كه : دروغ گفتهاند در اين دعوى و بيرون رفتهاند از حق در اسما و صفات الهى و تشبيه كردهاند اللَّه تعالى را به مخلوقِ او . به غايت منزّه است اللَّه از آن تشبيه ؛ به درستى كه شنواست ، بيناست ، مىشنود به آنچه مىبيند به آن و مىبيند به آنچه مىشنود به آن .
مراد اين است كه : به جاى هر دو آلت ، نفسِ ذات است .
اصل : قَالَ : قُلْتُ : يَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِيرٌ عَلى مَا يَعْقِلُونَهُ ؟
قَالَ : فَقَالَ : « تَعَالَى اللَّهُ ، إِنَّمَا يُعْقَلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ وَلَيْسَ اللَّهُ كَذلِكَ » .
شرح : بَصِير از قبيلِ مثال است ، پس همچنان است سَميع و عليم و قدير ؛ و ساير صفاتِ ذات عَلى نَهْجِهِ است .
مَا دو جا موصوله است و عبارت است از منوالى و طريقتى كه بَصَر مردمان بر آن منوال و طريقت است و آن اين است كه : قوّتى كه آلت و منوالِ بَصَر است ، غير قوّتى باشد كه آلت و منوال سمع است .
ضمير منصوب در يَعْقِلُونَهُ راجع به « مَا » است .
يُعْقَلُ به صيغهء مضارع غايبِ مجهولِ باب « ضَرَبَ » است . باء در بِصِفَة براى ملابست
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٣٩