الْوَحْد ( مصدر باب علم و حسن ) : انفراد از غير . فاء در فَقَدْ براى بيان است و همچنين فاء در فَقَالَ .
يَعْلَمُ در قَدْ كَانَ يَعْلَمُ به تقدير « يَعْلَمُ أَنَّهُ وَحْدَهُ » است . شَيْئاً مفعولِ يَخْلُقَ است . يَفْعَلُ به فاء و عين بى نقطه است ، چنانچه بيان شد در شرح حديث سابق . فاء در فَهُوَ براى تفريع است .
لَا غَيْرُهُ مرفوع و خبر « أَنَّ » است و مراد اين است كه : متحد با غير نشده - چنانچه توهّم كردهاند بعضِ نصارى كه گفتهاند كه :
« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ »
« 1 » و بر اين قياس است توهّم بعضِ صوفيّه - و جزء كه محمول بر او تواند شد ندارد و عارض كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج ، كه محمول بر او تواند شد ، بنا بر اتّحاد مبدأ و مشتقّ بِالذّات و تغاير آنها بالاعتبار نيز ندارد .
« فعْل » به فتح فاء و سكون عين است . فاء در فَقَالُوا براى بيان است . أَزَلِيَّة مصدر و نايبِ ظرف ازَل است ، كه بيان شد در شرح عنوان بابِ ششم ، كه « بَابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَانِ » است .
عَالِماً به تقدير « عَالِماً بِأَنَّهُ لَاغَيْرُهُ » است . راهِ جوابِ شبهه بيان شد در شرح حديث سابق .
يعنى : روايت است از فضيل ( به ضمّ فاء و فتح ضاد با نقطه ) كه لقبش سُكَّرة ( به ضمّ سين بى نقطه و تشديد كاف مفتوحه ) است گفت كه : گفتم امام محمّد باقر عليه السلام را كه : قربانت شوم اگر در خود [ مصلحت ] بينى كه تعليم كنى مرا كه : آيا اللَّه - جَلَّ وَجْهُهُ - مىدانست پيش از احداثِ مخلوقات اين را كه او بر انفراد خود است خوب خواهد بود ؟ چه به تحقيق اختلاف كردند چاكران تو ؛ به اين روش كه گفت بعضِ ايشان كه : به تحقيق مىدانست آن را پيش از آن كه احداث كند چيزى را از مخلوقات خود . و گفت بعضِ ايشان كه : جز اين نيست كه بازگشتِ « مىداند » اين است كه « مىكند » ، پس اللَّه تعالى امروز به معنىِ وقتِ خلقِ مخلوقات مىداند كه غير خود نبوده
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 17 و 72 .