خود داشته ، پس قائل به صورت بوده ؛ و لهذا قولِ به جسم را عظيم شمرده و نفهميده كه هشام در مقام ترجيحِ جسم بر صورت گفته كه : « الْأَشْيَاءُ شَيْئَان » تا آخر و يونس خيال كرده كه اين كلام او بر تقدير تسليمِ تشبيه نيست ، بلكه بيان واقع است .
پس مىگوييم كه : حاصل كلام هشام اين است كه : اگر تشبيه واقع باشد ، اشياى كائنه - فِي نَفْسِهَا - در خارج ، منحصر در جسمِ ميان پر و فعل آن جسم خواهد بود ، خواه آن فعل جسم جسمى ديگر باشد و خواه صورت باشد ، پس صانع اشيا ، جسمِ ميان پر خواهد بود و صورت ، فعل جسم خواهد بود ؛ زيرا كه در صورت ، تعمّلى و تصويرى واقع است زياد بر آنچه در جسمِ ميان پر واقع است ، پس مذهب ابو الخطّاب و اصحابش باطل در باطل است .
يعنى : روايت است از محمّد بن زياد گفت كه : شنيدم از يونس بن ظبيان ( به فتح ظاء با نقطه و سكون باء يك نقطه و ياء دو نقطه در پايين ) مىگفت كه : داخل شدم بر امام جعفر صادق عليه السلام ، پس گفتم او را كه : به درستى كه هشام بن حكم مىگويد گفتهء بزرگى ، مگر اين كه من اختصار مىكنم براى تو از آن چند كلمه ؛ [ او ] دعوى مىكند اين را كه اللَّه تعالى جسمِ ميان پر است و اين را كه چيزهاى كائن - فِي نَفْسِهِ - در خارج دو قسم است : جسمِ ميان پر و فعلى كه از جسم صادر شود . پس گوييم كه : نمىتواند بود اين كه بوده شد لفظ صانع ، كه بر اللَّه تعالى هر كس اطلاق مىكند به معنى كرده شده ؛ و مىتواند بود اين كه بوده باشد به معنى كننده ، پس جسمِ ميان پر خواهد بود .
اصل : فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « وَيْلَهُ « 1 » ، أَمَا عَلِمَ أَنَّ الْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ ، وَالصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِيَةٌ ؟ فَإِذَا احْتَمَلَ الْحَدَّ ، احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ وَالنُّقْصَانَ ، وَإِذَا احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ وَالنُّقْصَانَ ، كَانَ مَخْلُوقاً » .
شرح : اگر وَيْلَهُ به ضميرِ راجع به هشام و مناداى مضاف است به حذف حرف ندا ، پس آن مستعمل شده براى تعجّب از مهارت هشام در سخن ؛ و اگر « وَيْلَة » به تاء
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « ويحه » .