رَبِّكُمْ »
؛ نمىخواهد اللَّه تعالى به بصائر ، مأخوذ از بينا شدنِ چشمها را و گفته كه :
« فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ »
؛ نمىخواهد با بصر ، مأخوذ از بينا شدن به چشمْ آن كس را و گفته كه :
« وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها »
؛ نمىخواهد به لفظ « عَمِيَ » مأخوذ از كورىِ چشمها را . و جز اين نيست كه خواسته از بصائر ، احاطهء ديدهء دل را ، چنانچه گفته مىشود كه : فلان كس ديدهور است به شعر و فلان كس ديدهور است به فقه و فلان كس ديدهور است به دراهم و فلان كس ديدهور است به جامها ؛ اللَّه تعالى بزرگتر از آن است كه ديده شود به چشم .
[ حديث ] دهم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ] عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام ، قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ اللَّهِ : هَلْ يُوصَفُ ؟ فَقَالَ : « أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ ؟ » ، قُلْتُ : بَلى ، قَالَ : « أَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالى :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
؟ » ، قُلْتُ : بَلى ، قَالَ : « فَتَعْرِفُونَ الْأَبْصَارَ ؟ » ، قُلْتُ : بَلى ، قَالَ :
« مَا هِيَ ؟ » ، قُلْتُ : أَبْصَارُ الْعُيُونِ ، فَقَالَ : « إِنَّ أَوْهَامَ الْقُلُوبِ أَكْبَرُ مِنْ أَبْصَارِ الْعُيُونِ ، فَهُوَ لَاتُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ ، وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَوْهَامَ » .
شرح : يُوصَفُ ، به صيغهء مضارع غايب مجهولِ باب « ضَرَبَ » است و مراد به وصف اين جا ، تشبيه است ، يا مراد احاطهء ذهن به جميع خصوصيّات چيزى است ، مثل تشخّص آن به اسم جامدِ محض آن ، پس نفى وصف اين جا ، منافات ندارد با آنچه مىآيد در احاديث باب آينده كه وصفِ اللَّه تعالى به آنچه وصف كرده به آن خودش را مىتوان كرد ؛ چون در فَتَعْرِفُونَ ، مطلوب ، نفى معرفت ايشان است به اعتبار تقديرِ استفهام انكارى ، در جواب « بَلى » گفت و « نَعَمْ » نگفت .
الْأَكْبَر ( به باء يك نقطه ) : بزرگتر . و مراد اين جا ، شاملتر است ، به اعتبار اين كه هر چه ابصارِ عيون ، ادراكِ آن مىكند ، اوهامِ قلوب نيز ادراك آن مىكند و عكس ، كلّى نيست . فاء در فَهُوَ براى بيان است .
يعنى : روايت است از ابوهاشم - كه از اولاد جعفر طيّار است - از امام رضا عليه السلام ، راوى گفت كه : پرسيدم او را از اللَّه تعالى كه : آيا مانند شمرده مىشود به چيزى ؟