تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اوّل - گفته باشد . و مىتواند بود كه به قصد تمهيد بيانِ معنى حديث چهارمِ اين باب گفته باشد . و چون هشام ، ادراك زمان امام على نقى عليه السلام نكرده ، مىتواند بود كه مانند حديث چهارم را از امامان پيش‌تر شنيده باشد . الف لامِ الْأَشْيَاءُ براى عهد خارجى است ، به معنى اشياء كائنه فِي نَفْسِها در خارج . يعنى : روايت است از هشام بن حكم گفت كه : اين چيزها دريافته نمىشود مگر به دو چيز ؛ به حواسّ پنج گانه و به دل . و دريافتنِ حواسّ سه قسم است : اوّل دريافتنى كه به سبب داخل شدن چيزى در جاى آن حسّ باشد . دوم دريافتنى كه به سبب ملاقات چيزى و جاى آن حسّ با هم باشد . سوم دريافتنى كه بى داخل شدن و بى ملاقات باشد . بيانِ اين سه قسم اين كه : امّا دريافتنى كه به داخل شدن است ، پس دريافتن آوازها و بو كرده شده‌ها و مزه‌ها است . و امّا دريافتنى كه به ملاقات است ، پس شناختن شكل‌ها است كه مربّع بودن و مثلّث بودن است - مثلًا - و شناختن نرمى و درشتى و گرمى و سردى است . و امّا دريافتنى كه بى ملاقات و بى داخل شدن است ، پس دريافتن چشم است ؛ چه چشم درمىيابد چيزها را بى ملاقات و بى داخل شدنِ آن در جاى غير آن و نه به داخل شدن چيزى در جاى آن . اصل : وَإِدْرَاكُ الْبَصَرِ لَهُ سَبِيلٌ وَسَبَبٌ ، فَسَبِيلُهُ الْهَوَاءُ ، وَسَبَبُهُ الضِّيَاءُ ، فَإِذَا كَانَ السَّبِيلُ مُتَّصِلًا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْمَرْئِيِّ وَالسَّبَبُ قَائِمٌ ، أَدْرَكَ مَا يُلَاقِي مِنَ الْأَلْوَانِ وَالْأَشْخَاصِ ، فَإِذَا حُمِلَ الْبَصَرُ عَلى مَا لَاسَبِيلَ لَهُ فِيهِ ، رَجَعَ رَاجِعاً ، فَحَكى مَا وَرَاءَهُ ، كَالنَّاظِرِ فِي الْمِرْآةِ لَايَنْفُذُ بَصَرُهُ فِي الْمِرْآةِ ، فَإِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ سَبِيلٌ ، رَجَعَ رَاجِعاً يَحْكِي مَا وَرَاءَهُ ، وَكَذلِكَ النَّاظِرُ فِي الْمَاءِ الصَّافِي ، يَرْجِعُ رَاجِعاً فَيَحْكِي مَا وَرَاءَهُ ؛ إِذْ لَاسَبِيلَ لَهُ فِي إِنْفَاذِ بَصَرِهِ . شرح : ظاهر اين است كه هشام اين فقرات را به قصد بيان معنى حديث چهارمِ اين باب گفته باشد و معنىاى را كه گفتيم نپسنديده باشد ، يا به خاطر نرسانيده باشد ، واللَّه أعلم . يعنى : و براى دريافتنِ چشم چيزى را راهى هست و باعثى هست ، پس راه آن فضايى است كه نفوذ كند در آن شعاع بصر و باعث آن روشنى است ، پس اگر بوده