تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
بيانِ اين آن كه : شناخته نمىشود ربوبيّت او به قياس به بزرگىِ ديگرى و دريافته نمىشود او به حواسّ پنج گانه و مانند شمرده نمىشود او به مردمان در صورت - چنانچه در حديث دوم اين باب گذشت - بيان كرده مىشود به آنچه در آيات قرآن است - چنانچه مىآيد در باب آينده - شناخته مىشود ربوبيّت او به نشانهاى ربوبيّت كه در مخلوقات خود آفريده ، ستم نمىكند در حكمِ خود بر كسى . آن است كه گفتم : اللَّه ؛ نيست مستحقّ عبادت مگر او . راوى گفت كه : پس بيرون رفت آن مرد از مجلس و مىگفت : اللَّه تعالى داناتر است در جايى كه مىكند پيغامِ خود را .

[ حديث ] ششم

اصل : [ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : « جَاءَ حِبْرٌ إِلى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ، فَقَالَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حِينَ عَبَدْتَهُ ؟ » قَالَ : « فَقَالَ : وَيْلَكَ ، مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ ، قَالَ : وَكَيْفَ رَأَيْتَهُ ؟ قَالَ : وَيْلَكَ ، لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ ، وَلكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ » . شرح : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : آمد دانايى از جُهودان ، سوىِ امير المؤمنين عليه السلام ، پس گفت كه : اى امير المؤمنين ! آيا ديدى صاحب كلّ اختيارِ خود را وقتى كه پرستش كردى او را ؟ امام گفت كه : پس امير المؤمنين در جواب گفت كه : اى مرگِ ناگهان تو ! نبودم كه پرستش كنم صاحب كلّ اختيارى را كه نديده باشم او را . گفت كه : و چگونه ديدى او را ؟ به معنى اين كه : به چه صورت بود ؟ گفت كه : اى مرگِ ناگهان تو ! درنمىيابد او را چشم‌ها به ديدنِ ذاتش از جملهء ديدن ، وليك ديد او را دل‌ها به دانش‌هاى صفات ربوبيّت او ، كه بناى اعتراف به هستى ربّ العالمين بر آنها است .