اعتراف به هستى ربّ العالمين بر آنها است .
لَايُشَبَّهُ ، به صيغهء مجهول باب تَفعيل است . در سورهء انعام چنين است :
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ * وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ »
« 1 » .
از جمله احتمالات اين است كه :
« جَعَلْنا »
اخبار است از حالِ اهل جاهليّتِ جُهلاء كه پيش از بعثت رسول آخر الزمان بوده و مذكور شد در « كتابُ الْعَقْل » در حديث هفتمِ باب بيست و يكم كه « بابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَالسُّنَّة » تا آخر است و در آن وقت ، كسى متوجّه وصىّ عيسى عليه السلام نبوده ، يا اقلّ قليل بوده و مردمان دو قسم بودهاند : يكى منكر شريعت . و ديگرى منكر وصايت .
« لام » در
« لِيَمْكُرُوا »
براى عاقبت است و مكر ايشان ، عبارت است از شبهات و تلبيسات براى اظهارِ انتفاى حاجت سوى شريعتِ رسولى و بعد از تسليم آن ، حاجت اظهار انتفاى حاجت سوى امامى كه عالِم باشد به جميع آنچه بر رُسُل سابقه نازل شده . و از جمله مكر ايشان اين است كه : اگر حاجت سوى آن مىبود مىبايست كه رسول يا امامِ بعد از او ظاهر و مبسوطُ الْيَد باشد در كلّ روى زمين ؛ و اين ، مكر به رسول يا امام است و راجع مىشود به مكر به خودشان . و اين مكر ، اوّلًا از منكرانِ رسول و شريعت سر زده و مخالفان شيعهء اماميّه از ايشان ياد گرفتهاند و مكرّر مىگويند و غافلاند از اين كه اگر اين معقول باشد ، حاجت به شريعت در هر زمان باطل مىشود .
« آيَة » عبارت است از امام عالِم به جميعِ نازل بر رُسُلِ سابقه ، خواه رسول باشد و خواه وصىّ رسول باشد ؛ زيرا كه مظهرِ قدرتِ اللَّه تعالى است .
« لَنْ نُؤْمِنَ »
به تقديرِ « لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْمُدَّعى كَوْنِهِ آيَةً » است . و اين كلام ايشان ، از جملهء مكر ايشان است و حاصلش اين است كه : ممكن نيست اين كه علم به جميعِ آنچه بر رُسُلِ سابقه نازل شده ، در يك كس به هم رسد و اگر ممكن مىبود ، مىبايست
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) : 123 و 124 .