كه در ما - كه اكابريم - به هم رسد . و اين نوع كلام ، در مقامِ اظهار محال بودن چيزى متعارف است ، پس
« مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ »
عبارت است از جميعِ علوم رسل كه متعلّق است به كتابهاى الهى كه بر ايشان نازل شده [ است ] .
حَيْثُ ، ظرف مكان و مضاف به جمله است . صيغهء مضارع در يَجْعَلُ ، براى استقبال است ، پس بيانِ حال اوصياى رسول اللَّه - صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ - است .
الرِّسَالَة : پيغام . و مراد به رِسَالَتَهُ ، كتاب الهى است و در قرائتِ غيرِ ابن كثير و حَفص از عاصم : « رِسَالَاتَهُ » است و آن ، عبارت است از كتابهاى الهى يا عبارت است از اجزاى كتاب الهى مثلِ سور و آيات .
و بر هر تقدير ، « حَيْثُ » عبارت است از ائمّهء هُدى - كه هر كدامِ ايشان ، موضع رسالت است - چنانچه در زيارت جامعه است كه : « السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ، وَمَوْضِعَ الرِّسَالَةِ » ؛ « 1 » به اين معنى كه : محلّ علم به جميعِ كتاب الهىاند .
مقصود آن مرد اقرار است به اين كه اين جواب ، دلالت مىكند بر اين كه ابو جعفر عليه السلام موضع رسالت است ، پس نمىتوان گفت كه : چرا به او داده شده مثلِ آنچه به رُسُل اللَّه داده شده - كه علم به جميع رسالت است - و به ما كه اكابريم داده نشده [ است ] ؟
يعنى : روايت است از عبد اللَّه بن سِنان ( به كسر سين بى نقطه و تخفيف نون ) از پدرش گفت كه : حاضر شدم در مجلس امام محمّد باقر عليه السلام ، پس داخل شد بر او مردى از خارجيان بر بَنى اميّه ، پس گفت او را كه : اى ابو جعفر ! چه چيز را پرستش مىكنى ؟
گفت : اللَّه تعالى را .
گفت كه : ديدى او را ؟
گفت كه : بلكه نديده او را هرگز چشمها به ديدنِ ذاتش از جملهء ديدن ، وليك ديده او را دلها به دانشهاى او به صفات ربوبيّتِ او ، كه اعتراف به هستى ربّ العالمين مبنى بر آنها است .
هامش
( 1 ) . الفقيه ، ج 2 ، ص 609 ، ح 3213 ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 272 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 471 ؛ البلد الأمين ، ص 297 ؛ العدد القويّة ، ص 65 .