است و صورت سوم نيز جايز است ، لهذا اشاعره خيال كردند كه جايز است به خلافِ عادت اين كه ديدن تعلّق گيرد به هر موجود ، پس جايز است ديدن حرارت و آواز و بو و طعم ؛ و جايز است كه بيند به پاى خود كور ، چينِ پشهء اندلس را و بيند آواز پريدنش را و بويش را و طعمش را و مزاجش را . و خيال كردند كه جايز است كه ما بينيم اللَّه تعالى را و بينيم علمش را و قدرتش را و همگى صفاتش را به خلافِ عادت ، بى آن كه در ديدن تأويلى كنند كه : مراد ، علم است به هستى اينها به برهان ، بلكه مىگويند كه :
همان حالت كه ما را ضرورةً حاصل مىشود در عادت به چشم ، در خلاف عادت بى چشم حاصل مىشود ما را ضرورةً ، نه به سبب برهان . و حديث نهم و دهمِ اين باب ، از جملهء شواهد عدل است نزد اولى الابصار بر اين كه نزاع اين جا ، در ديدنِ به چشم نيست ، بلكه آن نزاعى ديگر است با مجسّمه .
اصل : « وَكَانَ ذلِكَ التَّشْبِيهَ ؛ لِأَنَّ الْأَسْبَابَ لَابُدَّ مِنِ اتِّصَالِهَا بِالْمُسَبَّبَاتِ » .
شرح : اين فقره ، دليل عقلى است بر امتناعِ ديدنِ كسى اللَّه تعالى را . واو در وَكَانَ ، عطف است بر « كَانَ فِي ذلِكَ الاشْتِبَاهُ » .
« كَانَ » از افعال ناقصه است . مُشَارٌ إِلَيْهِ « ذلك » دليل امتناعِ رؤيتِ اللَّه تعالى است كه سائل طلبيده . التَّشْبِيه : مانند شمردن چيزى به چيز ديگر ؛ و آن ، منصوب و خبر « كَانَ » است . و مراد اين جا ، مانند شمردنِ دليل امتناعِ ديدنِ كسى اللَّه تعالى را است ، به دليلِ امتناعِ مُلامسهء كسى اللَّه تعالى را ، نظير آنچه مىآيد در « كتابُ الْحُجَّةِ » در حديث اوّلِ باب اوّل كه : « لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَلَا يُلَامِسُوهُ » « 1 » تا آخر . و بر اين قياس است تشبيه به دليل امتناعِ بو كردنِ كسى اللَّه تعالى را و به دليل امتناع شنيدنِ كسى اللَّه تعالى را و به دليل امتناع چشيدنِ كسى اللَّه تعالى را .
لِأَنَّ ، بيان وجه دلالت تشبيه است بر امتناعِ رؤيت . الْأَسْبَاب ( جمع سبب ) : وسيلهها .
و مراد اين جا ، برهانها است كه وسيلهء علم به نتيجهها مىشود .
اتِّصَالِهَا ، به كسر تاء دو نقطه در بالا مشدّده است . المُسَبَّبَاتِ ، به كسر باء يك نقطه
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 168 ، ح 1 .