« بِالْكَيْفِ » براى سببيّت است و به تقديرِ « بِوَصْفِ خَلْقِهِ » است .
« خَلْقِه » به فتح خاء با نقطه و سكون لام و قاف و ضمير غايب ، به معنى « مَخْلُوقِهِ » است . الْمُبِين ( به ضمّ ميم و كسر باء يك نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين ) : فصيح .
كاف در كَالْيَوْمِ به معنى مِثْل است و منصوب است محلّاً و مفعول فيهِ « رَأَيْتُ » است .
الْيَوْم مُضافٌ إليهِ كاف است و « الف لام » براى عهد خارجى است . أَمْراً ، مفعول اوّل « رَأَيْتُ » است . الْأَمْر : كار عمده .
أَبْيَنَ ( به باء يك نقطه و ياء دو نقطه در پايين ) به صيغهء أَفْعَل التفضيل ، مفعول دوم « رَأَيْتُ » است ، يا صفت « أَمْراً » است ، يا به صيغهء مضارع معلومِ متكلّمِ وحده از باب « ضَرَبَ » است . و بنا بر اوّل ، هذَا عبارت از امرِ واقع در امروز است ، يا عبارت از هر محسوس مشاهد قريب است ؛ و بنا بر دوم ، مشارٌ إليهِ « هذَا » دين يهود است .
يعنى : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه : به درستى كه جهودى كه نام او « سُبُخت » بود ، آمد سوى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، پس گفت كه : اى رسول اللَّه ! آمدم نزد تو تا پرسم تو را از صاحب كلّ اختيار تو ، پس اگر جواب حق گفتى مرا از هر چه مىپرسم تو را از آن خوب و اگر نه برگشتى از دعوى پيغمبرى .
گفت كه : بپرس از هر چه خواستى .
گفت كه : كجاست صاحب كلّ اختيارِ تو ؟
گفت كه : او در هر جاست و نيست در چيزى از مكان ، ممتاز از مكانهاى چيزهاى ديگر .
گفت كه : و چگونه است ذات او ؟ به اين معنى كه اسم جامدِ محض او نزديك به كدام اسم جامد محض از اسماى مخلوقين است ؟
گفت كه : چگونه بيان كنم اسم جامد محض صاحب كلّ اختيار خود را به وسيلهء بيانِ اسم جامد محض آنچه بيان كرده مىشود به اسم جامد محض ؛ و حال آن كه هر چه بيان كرده شود به اسم جامد محض ، مخلوق است و اللَّه تعالى بيان كرده نمىشود به اسم جامد محض به وسيلهء بيانِ اسم جامد محضِ مخلوق او ؟ !
گفت كه : پس از كجا دانيم كه تو پيغمبر خدايى ؟
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 157
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٥٧