امام عليه السلام در بيانِ رسوايى مكابرهء ايشان ، اين را گفته [ است ] .
يعنى : گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه : اى فرزند آدم ! تو كجا و اين قسم مكابره و دعوىِ گزاف كجا ؟ اگر خورد دل تو را مرغى ، سيرش نمىكند از بس كه كوچك است و چشم تو اگر نهاده شود بر آن ، قدر سوراخ سوزنى ، هر آينه مىپوشاند آن را و از ديدن معطّل مىشود در سعى خود ، مىخواهى كه شناسى به يكى از آن دو ، غايت پادشاهى آسمانها و زمين را ، به معنى ذاتِ صاحب آن پادشاهى را ؟ ! اگر راست مىگويى در دعوى ندانستن استحالهء وقوع آن ، پس اين آفتاب آفريدهاى است از آفريدههاى اللَّه تعالى ؛ به معنى اين كه : پس نظر كن در اين آفتاب .
بيانِ اين ، شرط آن است كه اگر قدرت داشته باشى كه پر كنى دو چشم خود را از ديدن آفتاب ، پس اللَّه تعالى چنان است كه مىگويى ؛ به معنى اين كه : پس علم ندارى به استحالهء وقوع معرفت ذاتِ اللَّه تعالى .
مخفى نماند كه اين قسم گفتگو در جايى مىكنند كه مدّعى نه دليلى بر دعواى خود داشته باشد و نه قرينتى و مكابره كند ، مثل اين كه گوييم شخصى را كه بر ما دعوى مبلغى كند به باطل كه : اگر يك طفل گواهى دهد بر طبق دعواى تو ، پس آن دعوى حق است ؛ مقصود ، نبودن قرينه است ؛ چه معلوم است كه با قرينه ، هرگز باطل حق نمىشود .
و مخفى نماند كه چون ارادهء كسى چيزى را لازم دارد ، دعوى آن كس تجويزِ ذهنى او آن چيز را ، پس استعمال صدق و كذب در آن اراده به اعتبار لازمش قصورى ندارد .
[ حديث ] يازدهم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ، عَنِ الْبَعْقُوبِيِّ ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا ، عَنْ عَبْدِ الْأَعْلى مَوْلى آلِ سَامٍ ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : « إِنَّ يَهُودِيّاً يُقَالُ لَهُ : « سُبُخْتْ « 1 » » جَاءَ إِلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ، فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ، جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ ، فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ ، وَإِلَّا رَجَعْتَ .
قَالَ : سَلْ عَمَّا شِئْتَ ، قَالَ : أَيْنَ رَبُّكَ ؟ قَالَ : هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ ، وَلَيْسَ فِي شَيْءٍ
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « سُبِحَت » به حاء مهمله .