الْهَبَلُ ( به فتح هاء و فتح باء يك نقطه ، مصدر بابِ « عَلِمَ » ) : مرگ فرزند ديدن .
يعنى : آمد دانايى از دانايانِ جهودان نزد امير المؤمنين عليه السلام ، پس گفت كه : اى امير المؤمنين ، كى بود صاحبِ كلّ اختيار تو ؟
امير المؤمنين عليه السلام گفت كه : اى مرگ ناگهان تو ! جز اين نيست كه گفته مىشود : « كى بود ؟ » براى چيزى كه نبوده باشد در وقتى ، پس امّا چيزى كه بوده باشد هميشه ، پس گفته نمىشود كه : « كى بود » براى آن .
بيانِ اين آن كه : بود ربّ من در پيشِ هر پيش ، بى پيشى كه با او باشد و او در پسِ هر پس است ، بى پسى كه با او باشد و بى منتهاىِ پايان كارى كه براى آن باشد كه منتهى شود پايان كار او .
پس آن دانا گفت امير المؤمنين را كه : آيا پيغمبرى تو ؟
پس امير المؤمنين گفت كه : براى مادر تو باد ديدنِ مرگ تو ! جز اين نيست كه من غلامىام از غلامان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله . مراد اين است كه : اينها به وحى ، به او رسيده و او به من گفته [ است ] .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٣٤