آنى از جملهء امتداد كَوْنِ خود بر حدوثِ آن در ساير آنات ، براى علم به مصلحتى ، بى توقّف حدوث شرطى كه كائن في نَفْسِه در خارج باشد و بى توقّف بر حضور آنى كه ترجيح در آن شده ؛ زيرا كه ترجيح در آنات ديگر نيز ممكن بود و ترجيحِ بِلا مرجّح كه محال است نمىبود بنابر اين كه هر يك از فعل و ترك راجح است بر ديگرى به اعتبارى و مرجوح است به اعتبارى ديگر نزدِ قادر در هر آنى از آنات ، پس فعل او بى وجوبِ سابق است . و اشارت به جميع اينها شده در كلام امام رضا عليه السلام در حديث دوّمِ اين باب كه : « وَكَانَ اعْتِمَادُهُ عَلى قُدْرَتِهِ » « 1 » و لهذا باعث اعترافِ سائل به امامت او شده .
اولئِكَ سَادَاتِي فَجِيئُوا بِمِثْلِهِمْ * إِذَا جمعتنا يَا خُصُومَ الْمَجَامِعِ « 2 »
جملهء « هُوَ قَبْلُ الْقَبْلِ بِلَا غَايَةٍ ، وَلَا مُنْتَهى غَايَةٍ » استيناف بيانى است و مضمونش بيان شد در شرح حديث چهارمِ اين باب .
در نسخ كافي : « وَلَا غَايَةَ إِلَيْهَا » ، به لام و الف و غين با نقطه و الف و ياء دو نقطه در پايين و تاء تأنيث و كسر همزه و فتح لام و سكون ياء دو نقطه در پايين و ضميرِ مؤنّث است . و در كتاب توحيد ابن بابويه : « وَلَا غَايَةَ إِلَيْهَا غَايَةٌ » « 3 » است و بنا بر اينها ، « إلى » به معنى « مَعَ » است .
و حاصلِ هر دو يكى است ؛ و آن اين است كه : تعدّد در غايت در يك مرتبه ندارد و نفىِ اين ، بعد از نفىِ غايت و نفى منتهاى غايت ، از قبيل نفىِ منتهاى غايت بعد از نفى غايت است كه بيان شد در شرح حديث پنجمِ اين باب .
پنجم : « انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عِنْدَهُ ، هُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ » . و اين ظاهر است از شرح حديث چهارمِ اين باب .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 88 ، ح 2 .
( 2 ) . ظاهراً شارح محترم ، اين بيت را از سرودهء فرزدق اخذ كرده و سپس تغيير و تصرّفاتى در آن نموده است ؛ چرا كه شبيه اين بيت تنها در شعر فرزدق موجود است كه اصل آن چنين مىباشد :اولئِكَ آبَائي فَجِئني بِمِثْلِهِم * إذا جمعتنا يا جريرَ الْمَجَامِعِ .ر . ك : بحار الأنوار ، ج 105 ، ص 188 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 46 و 48 .
( 3 ) . التوحيد ، ص 77 ، ح 33 .