ذكرِ دِينَكَ به جاى « دِينَكُمْ » اشارت است به اين كه دين مخالفانِ او از جمله مدّعيان امامت و تابعان ايشان باطل است و اسلام نيست حقيقةً .
يعنى : گفت كه : اى امير المؤمنين ! كى بود صاحب كلّ اختيار ما ؟
امير المؤمنين عليه السلام گفت او را كه : اى جهود ! جز اين نيست كه گفته مىشود : « كى بود ؟ » براى كسى كه نبوده باشد وقتى ، پس از آن شده باشد هر وقت كه شده باشد . بيانِ اين آن است كه : او كائن بود بى حدوثِ كائنى ، بود بى آن كه چگونه كائن مىباشد يا كائن مىكند اوّلِ حوادث را ، بلى ، تخلّف معلول از علّت تامّه جايز و واقع است اى جهود ! بعد از آن بلى ، تخلّف معلول از علّت تامّه جايز و واقع است اى جهود ! چگونه مىباشد براى او تمهيد مقدّمه ؟
بيانِ اين آن كه : او پيش از اوّلِ حوادث است بى شوقِ پايان كارى و بى شوق منتهاى پايان كارى و بى شوق پايان كارى كه با پايانِ كارى باشد بريده شده پايانهاى كار نزد او .
بيانِ اين آن كه : او پايانِ كار هر پايانِ كار است .
پس رأس الجالوت گفت كه : گواهى مىدهم اين كه دين تو - كه اسلام است آن - به كار آمدنى است و بس . و اين كه هر دين ، كه مخالف آن دين است ، به كار نيامدنى است .
[ حديث ] هشتم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ ] عَنْ زُرَارَةَ ، قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام : أَكَانَ اللَّهُ وَلَا شَيْءَ غَيْرَهُ « 1 » ؟ قَالَ : « نَعَمْ ، كَانَ وَلَا شَيْءَ » . قُلْتُ : فَأَيْنَ كَانَ يَكُونُ ؟ قَالَ :
وَكَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوى جَالِساً ، وَقَالَ : « أَحَلْتَ يَا زُرَارَةُ ، وَسَأَلْتَ عَنِ الْمَكَانِ ؛ إِذْ لَا مَكَانَ » .
شرح : الْإِحَالَة ( به حاء بى نقطه ) : قياس چيزى به چيزى ديگر ، و گفتنِ مضمونى كه محال باشد ؛ و هر دو اين جا مناسب است . و اين لفظ مىآيد در حديث اوّلِ باب هفدهم .
يعنى : روايت است از زراره گفت كه : گفتم امام محمّد باقر عليه السلام را كه : آيا بود اللَّه تعالى و هيچ چيز غير او نبود ؟
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : - « غيره » .