تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ، فَقَالُوا : انْسِبْ لَنَا رَبَّكَ . فَلَبِثَ ثَلَاثاً لَا يُجِيبُهُمْ ، ثُمَّ نَزَلَتْ :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
إِلى آخِرِهَا » . شرح : فاء در فَقَالُوا براى بيان است . انْسِبْ ، امر بابِ « نَصَرَ » است . و مرادِ يهود ، طلب نسبت است به معنى دوم كه مذكور شد در شرح عنوانِ اين باب ؛ يا مراد ايشان ، طلب نسبت به معنى اوّل است و بنابراين ، رَبَّكَ عبارت از فاعلِ نفوسِ ناطقه و ما تحتِ فلكِ قمر است . و طلب نسبت او مبنى بر اين است كه : يهود مانند فلاسفه قائل‌اند به اين كه : واجب بِالذّات ، فاعل موجِب است ؛ چون تخلّف معلول از علّت تامّه محال است و از او صادر نشده مگر عقلِ اوّل :
« غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا »
« 1 »
.
و مىگويند كه : صادر از عقل اوّل ، عقل دوم و فلك اوّل است و صادر از عقل دوم ، عقل سوم و فلك دوم است و همچنين تا عقلِ عاشر و فلك نهم . و صادر از عقل عاشر ، كه آن را عقل فعّال مىنامند ، نفوس ناطقه و عناصر است . و عقول عشره و نفوس ناطقه ، مجرّدند و قديم‌اند و افلاك و مادّهء عناصر نيز ، قديم است و جميع صدورها به عنوان ايجاب است ، پس فاعل ما مستحقّ حمد و مدح نيست ، چه جاى عبادت ، أيضاً :
« غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا » .
و مىگويند كه : قرين در قِدَم و تجرّد و فعل بى حاجت به حركت خود براى تحريك آلتى يا عضوى دارد ، پس والد ، اثرِ خود است و مولود ، مؤثّر خود است و نَسَب دارد و به نُه پشت ، به واجبِ بِالذّات مىرسد ؛ زيرا كه ولادت ، سواى اين نيست كه ظاهر شود جوهرى از جوهرى بى اختيار ، مانند ظهور طفل از پدر و مادرش . لَبِثَ ، ماضى بابِ « عَلِمَ » است . ثَلَاثاً عبارت از سه ساعت است ؛ چه اگر سه روز مراد مىبود ، « ثَلَاثَةً » مىگفت . لَا يُجِيبُهُمْ ، حال فاعلِ « لَبِثَ » است . شايد كه وجه درنگ ، انتظارِ نزول چيزى از قرآن باشد به سببِ علم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به اين كه بعضِ هَذْيانات در اين مبحث ، در ميانِ منسوبانِ به اسلام نيز به هم خواهد رسيد ، پس چيزى از قرآن مىبايد كه حجّت بر
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 64 .