قَبْل سه جا ، به فتح قاف و سكون باء است . « الف لام » الْقَبْل ، براى استغراق است .
ذكرِ بِلَا قَبْلٍ ، احتراز است از مذهب يهود و فلاسفه و تابعان ايشان كه مىگويند كه : عالم قديم است و حوادث متعاقبه ، غير متناهى است در جانب ماضى و واجبِ بالذّات مقدم است بر هر حادث و هرگز نبوده كه با او حادثى نباشد . و همچنين است ذكرِ بِلَا بَعْدٍ ؛ زيرا كه مذهب يهود و فلاسفه و تابعان ايشان اين است كه : حوادث متعاقب ، غير متناهى است در جانب مستقبل ، پس واجبِ بالذّات بعد از هر حادث خواهد بود و هرگز نخواهد بود كه با او حادثى از حوادث نباشد . و آنچه منقول شد در شرح حديث سوّمِ اين باب از نهج البلاغة كه : « و [ إِنَّ ] اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَاشَيْءَ مَعَهُ » « 1 » تا آخر ، ابطالِ مذهب ايشان مىكند .
لَا در وَلَا غَايَةٍ ، براى تأكيد نفى است ، پس « غَايَةٍ » مجرور و مُنَوَّن است . و معنىِ « غَايَةٍ » و دو قسم آن بيان شد در شرح حديث سابق .
و ذكرِ « وَلَا غَايَةٍ » براى دفع توهّم اين است كه او را بعد از فناى دنيا ، زيادتى كمال حاصل شود .
و لَادر وَلَا مُنْتَهَىً لِغَايَتِهِ نيز براى تأكيد نفى است ، پس « مُنْتَهىً » منوّن است و مجرور است تقديراً . و ذكر « وَلَا مُنْتَهىً لِغَايَتِهِ » بعد از « وَلَا غَايَةٍ » مبنى بر عادتِ عرب است كه در امثالِ اين مقام ، تقديم ادنى بر اعلى مىكنند ، چنانچه گذشت در شرح حديث سوم اين باب ، در بيانِ
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » .
مراد به غايات ، علل غائيهء مترتّبه در ذهنِ عابدان است در عبادات ايشان . فاء در فَهُوَ ، براى تفريع بر انقطاع است . مُنْتَهى كُلِّ غَايَةٍ ، به معنى « غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ » است كه بيان شد در شرح حديث سابق .
يعنى : آمد دانايى از دانايانِ جهودان ، سوى امير المؤمنين عليه السلام ، پس گفت كه : اى امير المؤمنين ! كى بود صاحبِ كلّ اختيار تو ؟
پس امير المؤمنين عليه السلام گفت او را كه : مرده بيناد تو را مادرت ! و كى نبود تا گفته شود
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة ، ص 276 ، خطبهء 186 .