تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
جملهء « هُوَ قَبْلَ » تا آخر ، استيناف بيانى است . « الف لام » الْقَبْل اين جا ، براى عهد خارجى است و مراد ، اوّلِ حوادث است و اين منافات ندارد با اين كه در حديث آينده براى استغراق باشد ؛ چه سياقِ اين دو حديث در اين مقام ، مختلف است . لَادر وَلَا غَايَةٍ وَلَا مُنْتَهىً براى تأكيد نفى است . الْغَايَةُ ( به غين با نقطه و الف و ياء دو نقطه در پايين و تاء تأنيث ) : پايان كارى ، به معنى آنچه مطلوب است از كارى ؛ و آن ، دو قسم است : اوّل : آنچه مطلوبِ حصول آن است ، مثل جلوس بر سرير كه مطلوب است از ساختنِ سرير . دوم : آنچه مطلوبِ تقرّب به آن و خشنودى آن است ، چنانچه مذكور مىشود . و هر دو قسم ، در فعلِ اللَّه منتفى است . مُنْتَهىً ( به نون و الف ) به صيغهء اسم مكانِ باب افتعال ، مجرور است تقديراً و مُنَوَّن است و عبارت است از غايتى كه فوقِ هر غايت است . و نكته در نفىِ اعلى بعد از نفى ادنى ، مذكور شد در شرح حديث سابق . پنجم : « انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْغَايَةُ ، وَهُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ » . انقطاعِ غايت از او مبنى بر اين است كه فعل او براى حصولِ نفع خودش نيست و براى تقرّب سوى كسى نيست . « وَهُوَ غَايَةُ كُلّ غَايَةٍ » اشارت است به آيت سورهء توبه :
« وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »
« 1 » و مراد اين است كه : هر نفعى - خواه در دنيا و خواه در آخرت - سهل است در جنبِ خشنودى اللَّه تعالى از كسى ، پس خشنودى او اعلاى مراتبِ غايات است . فاء در فَهُوَ ، براى بيان است . مِمَّا يُقَالُ فِيهِ ، مبنى بر رعايت جانبِ معنىِ « فَهُوَ أَعْلَمُ » است ؛ زيرا كه به معنى « فَعِلْمُهُ أَكْثَرُ » است . يعنى : پس رأس الجالوت گفت كه : مىپرسم تو را از صاحب كلّ اختيار تو كه كى بود ؟ پس امير المؤمنين عليه السلام گفت كه : بود بى حدوثى ، بود بى اين كه چگونه بود ، پيوسته بود بى اين كه چند هزار سال بود و بى اين كه چگونه بودن است براى او تمهيدِ مقدّمه
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) : 72 .