و ضمّ نون و سكون واو و كسر نون و تشديد ياء دو نقطه در پايين و تاء تأنيث و تنوين ، حدوث است .
دوم : « كَانَ بِلَا كَيْفٍ » . « كَانَ » و « كَيْفَ » مبنى بر فتح است و مراد اين است كه : اذهان مردمان عاجز است از ادراك ازلِ او ، چنانچه مىآيد در حديث پنجمِ باب بيست و دوم - كه « بابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد » است - كه : « أَزَلُهُ نَهْيٌ « 1 » لِمَجَاوِلِ الْأَفْكَارِ » « 2 » و بيان مىشود .
سوم : « [ كَانَ ] لَمْ يَزَلْ بِلَا كَمٍّ وَبِلَا كَيْفٍ » . « كَانَ » و « كَم » به فتح كاف و سكون ميم استفهاميّه است و سؤال از چند هزار سال و مانند آن است . و « كَيْف » مبنى بر فتح است و « كان » عامل هر يك از « كَمّ » و « كَيْف » است ، پس مراد ، « بِلَا كَمٍّ كَانَ وَبِلَا كَيْفٍ كَانَ » است .
چهارم : « لَيْسَ لَهُ قَبْلٌ ، هُوَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَلَا غَايَةٍ وَلَا مُنْتَهىً » . و « قَبل » چهار جا ، به فتح قاف و سكون باء يك نقطه است و مىتواند بود كه در دوم ، به صيغهء ماضى معلومِ باب تَفعيل باشد .
التَّقْبِيل : چيزى را پيش از چيزى ديگر كردن . و مىتواند بود كه در چهارم ، به ضمّ قاف و سكون باء باشد به معنى قصد . صاحب قاموس گفته كه : « وَإِذَا أَقْبَلَ قَبْلَكَ ، بِالضَّمّ :
اقْصُدْ قَصْدَكَ » « 3 » .
و بر هر تقدير ، در اوّل عبارت است از آلت و شرط و مانند آنها كه غير فاعل است و فعل عباد ، بى تحقّقِ آنها پيش از مراد ايشان ممكن نيست و مراد اين است كه : اللَّه تعالى ، فاعلِ به محضِ قولِ « كُنْ » است و حاجت نيست او را به تحقّق مقدّمات فعل ؛ و اين كلام ، مناطِ دفع شبهات يهود و فلاسفه و تابعان ايشان است كه مذكور شد .
و حاصل جواب اين است كه : ارادهء اللَّه تعالى ، بى قصد و شوق و مانند آنها است و محضِ احداث است . و بيان اين مىشود در حديث سوّمِ باب چهاردهم كه « بابُ الْإِرَادَةِ أَنَّهَا مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ وَسَائِرِ صِفَاتِ الْفِعْلِ » است .
هامش
( 1 ) . مصدر : « نُهْيَة » .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 139 ، ح 5 .
( 3 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 34 ( قبل ) .