تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
درستى كه اين مرد داناست - مىخواستند به آن اشارت ، امير المؤمنين عليه السلام را - پس روانه شو با ما سوى او تا پرسيم او را از مشكلات . پس آمدند نزد او ، پس گفته شد ايشان را كه : او در منزل است . پس انتظارِ او كشيدند تا بيرون آمد ، پس گفت او را رأس الجالوت كه : آمده‌ايم نزد تو مىپرسيم تو را از مشكلات . گفت كه : بپرس اى جهود ! از هر چه به خاطر رسيد تو را . اصل : فَقَالَ : أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ مَتى كَانَ ؟ فَقَالَ : « كَانَ بِلَا كَيْنُونِيَّةٍ ، كَانَ بِلَا كَيْفٍ ، كَانَ لَمْ يَزَلْ بِلَا كَمٍّ وَبِلَا كَيْفٍ ، كَانَ لَيْسَ لَهُ قَبْلٌ ، هُوَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَلَا غَايَةٍ وَلَا مُنْتَهىً ، انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْغَايَةُ ، وَهُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ » . فَقَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ : امْضُوا بِنَا ؛ فَهُوَ أَعْلَمُ مِمَّا يُقَالُ فِيهِ . شرح : سائل از يهود بوده و يهود ، مانند فلاسفه و تابعان ايشان ، قائل‌اند به قدم عالم و ترتّب حوادث غير متناهيه در جانب ماضى ، بنا بر توهّم امتناع تخلّف معلول از علّت تامّه ؛ و اين مُفضى به جبر مىشود ، چنانچه گفته در آيت سورهء مائده :
« وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا » .
« 1 » و اين توهّم ، مبنى بر شبهات امتناع تخلّف معلول از علّت تامّه است . پس مقصود سائل اين است كه بنا بر مذهب شما كه عالم حادث است ، لازم مىآيد كه ربّ ، حادث باشد ؛ زيرا كه اگر قديم باشد ، پس حدوث اوّلِ حوادث ، موقوف بر حدوث حادثى ديگر پيش از آن خواهد بود ، مثل قصدى و شوق غايتى و شوق منتهاى غايتى ؛ و اين ، خلاف فرض و مستلزمِ تسلسل است . و امير المؤمنين عليه السلام براى دفع آن شبهات ، در جواب او پنج كلام گفته : اوّل : « كَانَ بَلَا كَيْنُونِيَّةٍ » . و مراد به « كَيْنُونِيَّة » به فتحِ كاف و سكون ياء دو نقطه در پايين
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 64 .