و وجود ، مصدر باب « ضَرَبَ » از متعدّى است ، به معنى داشتن . و مراد ، داشتن اللَّه تعالى است قدرت به استقلال را .
و بعضى مىگويند كه : استعمال عدم در نيستى و استعمال وجود در هستى اين جا شده و آن خوب نمىنمايد . و « الابْتِدَاءَ أَزَلُهُ » براى بيان هر يك از دو جمله است : اوّل « لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ » . دوم « لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ » . و مراد به ابتدا ، احداث اوّلِ حوادث است و آن ، آب است . و مراد به ازَل ( به فتح همزه و فتح زاء بانقطه ) دوامِ كون ، در جانب ماضى است ؛ و مراد اين است كه : كسى كه دوامِ كون داشته باشد پيش از ابتداى حادثِ اوّل ، صاحب اوقات نمىباشد و محتاج به ادوات نمىباشد .
و شبيه به اين كلام مىآيد در حديث چهارمِ باب بيست و دوم - كه « بابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد » است و آن سياقتى ديگر و بيانى ديگر دارد .
سُبْحَانَ مناداى مضاف است به تقدير حرف ندا ، يا منصوب به اغرا است به تقدير « أَلْزِمْ سُبْحانَ » كه به صيغهء امر باب « عَلِمَ » است ، يا مفعول مطلق فعل محذوف است به تقدير « أَسْبَحُ سُبْحَانَ » كه به صيغهء مضارع متكلّمِ معلومِ باب « مَنَعَ » يا بابِ « تَفْعيل » است . و « سُبْحَانَ » مصدر باب « مَنَعَ » يا اسم مصدر باب « تَفْعِيل » است و بر هر تقدير ، به معنى تنزيه از هر نقصان و قبيح است .
لَمْ يَزَلْ ( به فتح زاء ) از افعال ناقصه است . فَرْداً ، خبر هر دو فعل است به عنوان تنازع . صَمَداً ، مفعول فعل محذوف است به تقدير « أَعْني » ؛ و مىتواند بود كه خبر فعل دوم باشد بنابر اين كه « فَرْداً » خبر فعل اوّل باشد به عنوان لَفّ و نشر مرتّب .
و معنى صمد مىآيد در « بابُ تَأْوِيلِ الصَّمَد » كه باب هيجدهم است . و اگر « صَمَداً » اينجا به معنى قادر يا به معنى غنى باشد ، مىتواند بود كه خبرِ بعد از خبر هر دو فعل باشد .
يعنى : پرسيد نافع بن ازرق امام محمّد باقر عليه السلام را به اين روش كه گفت : خبر ده مرا از اللَّه تعالى كه كى بود ؟
پس امام گفت كه : كى نبود ، تا خبر دهم تو را كه كى بود ، اى تنزيهِ كسى كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود يكتاى بىهمتا ، مىخواهم مقصود در حاجتها را كه نگرفته هرگز براى خود جفتى و نه فرزندى .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١١٠