الْحَالُ وَالتَّمِيز وَمَا اجْتَمَعَا » گفته كه : « الْحَقُّ قَوْلُ الْأَعْلَمِ وَابْنِ مَالِكٍ : أَنَّ الرَّحْمنَ لَيْسَ بِصِفَةٍ ، بَلْ عَلَم » . « 1 »
وذكرِ « وَصَفَ بِهَا نَفْسَهُ » براى ابطال مذهب جمعى است كه مىگويند كه : اسماى الهى صفات است ، امّا ذاتى كه غير آنها باشد ندارد ؛ و صاحبان اين مذهب دو طايفهاند :
اوّل ، جمعى كه مىگويند كه : عالِم - مثلًا - به معنى علمِ قائم به نفس است به قيامِ مجازى ، چنانچه مذكور شد در شرح حديث دوّمِ باب دوّم .
دوم ، حروفيان كه مىگويند : مؤثّر در جهان ، همين الفاظ است ، چنانچه مذكور مىشود در حديث هفتمِ باب شانزدهم .
الإِشْرَاك : چيزى را با اللَّه تعالى شريك كردن در عبادت . و مراد اين جا ، چند چيز را عبادت كردن است .
يعنى : روايت است از عبد الرحمن بن ابى نَجران ( به فتح نون و سكون جيم و راء بى نقطه ) گفت كه : نوشتم سوى امام محمّد تقى عليه السلام ، يا گفتم او را - شك از بعض راويان است - كه : گرداناد مرا اللَّه تعالى قربان تو ، آيا عبادت كنيم اين اسمها را كه رحمن ، رحيم ، واحد ، احد ، صمد باشد ؟
مرادش اين است كه : اسم آيا عينِ مُسَمّا است ؟
راوى گفت كه : پس امام عليه السلام گفت در بيانِ اين كه اسم ، عين مسمّا نيست كه : هر كه عبادت كرد اسم را نه مسمّا به اسما را ، پس متعدّد را عبادت كرده به تعدّد اسما و تركِ عبادت معبودِ به حق كرده و منكر معبود به حق شده و عبادت نكرده چيزى را ؛ بلكه عبادت كن آن ذاتى را كه مستحقّ عبادت است ، واحدِ احدِ صمد است ، مسمّا به اين چهار اسم است ، نه اين اسما را ؛ به درستى كه اين اسما ، مشتقّى چند است كه بيان كرده به آنها خود را اللَّه تعالى .
مراد اين است كه : هيچ كدامِ آن صفات ، نفس او نيست .
هامش
( 1 ) . مغني اللبيب ، ج 2 ، ص 461 .