گفت سماعه كه : پس گفتم كه : قربانت شوم ! نمىشناسوم چيزى را ، مگر چيزى را كه شناسانيدى به ما .
پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام : به درستى كه اللَّه - عَزَّ وَ جَلَّ - آفريد خردمندى را و آن ، اوّل آفريدهاى است از نفسىها . آفريد آن را در دست راست عرشِ خود از نور خود .
مراد به عرش ، حكومت پادشاهىِ اللَّه تعالى است و مىآيد در « كِتَابُ التَّوْحِيد » در باب بيستم كه « بَابُ الْعَرْشِ والْكُرْسِيِّ » است كه : عرش ، اسم عَلَمى است كه وحى شده به رسل .
مراد به دست راستِ عرش ، آب خوشگوارى است كه از آن ، آفريده بهشت و اهل طاعت و مانند آنها را . و مراد به نورِ اللَّه تعالى ، مادّهء اهل طاعت است از جملهء دست راست عرش ، چنانچه مىآيد در حديث هجدهم و بيستمِ باب بيستم . و گفته در سورهء هود كه :
« وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ »
« 1 » و بيان مىشود در « كِتَابُ الْحُجَّة » در شرح حديث دومِ « بَابٌ نَادِرٌ فِيهِ ذِكْرُ الْغَيْب » كه باب چهل و پنجم است .
پس گفت اللَّه تعالى عقل را كه : برو و خود ، بدان بىاحتياج به وحى ، غير احكام ما را . پس عقل رفت . بعد از آن گفت عقل را كه : بيا سوى ما و به توسّط وحى ، بدان احكام ما را . پس عقل آمد و ايمان به غيب آورد . پس گفت اللَّه تعالى كه : آفريدم تو را آفريدهء بزرگ و سرافراز كردم تو را بر جميع آفريدههاى خود .
امام گفت كه : بعد از آن ، اللَّه تعالى آفريد ناخردمندى را از درياى شورِ تلخ كه دست چپ عرش بود و از آن ، آتش جهنّم و بدكاران و مانند آنها آفريده شده ، بر حالى كه آن آبِ شورِ تلخ ، تاريك بود ؛ به اين معنى كه مادّهء بدكاران بود از جملهء دست چپ عرش . پس گفت اللَّه تعالى ناخردمندى را كه : برو و خود بدان بىاحتياج به وحى ، غير احكام ما را . پس رفت . بعد از آن گفت ناخردمندى را كه : بيا سوى ما و به توسّط وحى ، بدان احكام ما را . پس نيامد و ايمان به غيب نياورد . پس اللَّه تعالى گفت ناخردمندى را كه : زيادهسرى كردى . پس دور كرد او را از رحمت خود .
مخفى نماند كه اين سخن بر حقيقت نيست ، چنانچه گذشت در شرح حديث اوّلِ اين باب .
هامش
( 1 ) . هود ( 11 ) : 7 .