تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
اصل : « ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَسَبْعِينَ جُنْداً ، فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَمَا أَعْطَاهُ ، أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ ، فَقَالَ له الْجَهْلُ : يَا رَبِّ ، هذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وَقَوَّيْتَهُ ، وَأَنَا ضِدُّهُ وَلَا قُوَّةَ لِي بِهِ ، فَأَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ ، فَقَالَ : نَعَمْ ، فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذلِكَ ، أَخْرَجْتُكَ وَجُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي ، قَالَ : قَدْ رَضِيتُ ، فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَسَبْعِينَ جُنْداً » . شرح : بعد از آن ، اللَّه تعالى گردانيد براى خردمندى ، هفتاد و پنج چيز را كه لشكر اوست . پس وقتى كه ديد ناخردمندى آنچه را كه گرامى كرد اللَّه تعالى به آن خردمندى را و آنچه را كه بخشيد اللَّه تعالى خردمندى را ، در دل گرفت دشمنى خردمندى را . پس گفت اللَّه تعالى را ناخردمندى كه : اى صاحب كلّ اختيار من ! اين خردمندى ، آفريده‌اى است همچشم من . او را پيش از من آفريدى و سرافراز كردى و با وجود اين ، او را توانا نيز كردى ، و من همجنگ اويم و نيست مرا توانايىاى برابر توانايى او . پس بده به من از لشكر ، مانند آنچه دادى به او . پس اللَّه تعالى گفت كه : آرى مىدهم ، به اين شرط كه اگر نافرمانى كنى به غالب كردنِ شرّ بر خير در صاحبت ، بعد از آن لشكر ، بيرون كنم تو را و لشكر تو را از رحمت خود . ناخردمندى گفت كه : به تحقيق راضى شدم به اين شرط . پس داد او را هفتاد و پنج چيز كه لشكر اوست . مخفى نماند كه اين سخن نيز بر حقيقت نيست و مراد ، اين است كه : مىبايد صفتى چند آفريده شود كه نصف آنها باعث قوّتِ خردمندى باشد و نصفى ديگر باعث قوّت ناخردمندى باشد تا آزمودِ « 1 » اللَّه تعالى مردمان را به تكليف ، خوب باشد و فرمان‌بردار ، قابل بهشت شود و نافرمان‌بردار ، قابل جهنّم شود . اصل : « فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَالسَّبْعِينَ الْجُنْدَ : الْخَيْرُ ، وَهُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ ، وَجَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ ، وَهُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ . وَالْإيمَانُ وَضِدَّهُ الْكُفْرَ ؛ وَالتَّصْدِيقُ وَضِدَّهُ الْجُحُودَ » .
هامش
( 1 ) . آزمود : آزمايش .