است به عطف بر آن ؛ و ما هفتاد و پنج را پنج طايفه مىكنيم ، چنانچه هر لشكرى ، پنج طايفه مىشوند : مقدّمه و قلب و ميمنه و ميسره و ساقه ؛ و هر طايفه را پانزده مىكنيم .
فرق ميان رَجاء ( به فتح راء و الف ممدوده ) و طَمَع ، اين است كه : رَجاء ، اميد است و آن در دل است ، خواه اثرى از آن ظاهر شود و خواه نه . و طمع ، اظهار رجاء است و آن ، خواستن است ، خواه به زبان و خواه به جوارح ديگر . و هر كدامِ آنها چون از اللَّه تعالى باشد ، محمود است و از جنود عقل است . و چون از خَلق باشد ، مذموم است ، موافق آنچه مذكور است در « كِتَابُ الرَّوْضَة » در « خَطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَة » : « فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ ، وَإِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ « 1 » » .
فَهْم اين جا ( به فتح فاء و سكون يا فتح هاء ) به معنى زيركى در معاشرت با مردمان است .
الحُمْق ( به ضمّ حاء و سكون و ضمّ ميم ) : كودنى در معاشرت با مردمان .
يعنى : با اميد از اللَّه تعالى و ضدّ آن ، نااميدى است ؛ و عدالت و ضدّ آن ، ظلم است ؛ و راضى بودن به قضاى اللَّه تعالى و ضدّ آن ، نارضايى به قضاست ؛ و شكر نعمت و ضدّ آن ، كافرْ نعمتى است ؛ و خواستن از اللَّه تعالى و ضدّ آن ، بريدنِ خواستن است ؛ و كارسازى خود به خدا گذاشتن ، و ضدّ آن ، حريص بودن است در جمع اسباب كارسازى ؛ و نرمدلى و ضدّ آن ، سختْدلى است ؛ و گذشتن از آزار كسى و ضدّ آن ، آزار كردن است ؛ و پيروى دانش و ضدّ آن ، پيروى نادانى است ؛ و زيركى در معاشرت ، و ضدّ آن ، كودنى است ؛ و پرده بر عيبِ خود ، پوشيدن و ضدّ آن ، پردهء خود دريدن است ؛ و بىاعتبارى دنيا در نظر اين كس و ضدّ آن ، ميل دنيا داشتن است ؛ و خوشخويى با مردمان و ضدّ آن ، بدخويى است ؛ و ترس از بدى و ضدّ آن ، بىباكى است ؛ و فروتنى براى حق و ضدّ آن ، خودپسندى است .
مخفى نماند كه اسْتَادي شيخ بهَاء الدين محمّد « 2 » - رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالى - گفته كه : رجاء و طمع كه در اين پانزده است ، يكى است . و گفته كه : فهم كه در اين پانزده است و فهم
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 8 ، ص 20 ، ح 4 .
( 2 ) . يعنى : استاد من ، شيخ بهايى رحمه الله .