راه نمودن كسى كه مشورت كند ، به جا آوردن شكر نعمت اللَّه تعالى است كه اين كس را فهمى داده يا [ شكر ] نعمتِ آن كس ؛ چه اين كس را قابل مشورت شمرده . « 1 » و بازداشتن آزار خود از مردمان از كمال خردمندى است . و در اين بىآزارى ، فراغت است تن را در دنيا و در آخرت ؛ امّا در دنيا ، براى اين كه كم دشمن به هم مىرسد . و امّا در آخرت ، براى رهايى از عذابِ ستمِ اين كس و از حساب تلافىِ ستم مردمان بر اين كس .
اصل : « يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعَاقِلَ لَايُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ ، وَلَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ ، وَلَا يَعِدُ مَا لَايَقْدِرُ عَلَيْهِ ، وَلَا يَرْجُو مَا يُعَنَّفُ بِرَجَائِهِ ، وَلَا يُقْدِمُ عَلى مَا يَخَافُ فَوْتَهُ بِالْعَجْزِ عَنْهُ » .
شرح : اى هشام ! به درستى كه خردمند ، حكايت نمىكند در غير مقامِ اتمام حجّت با كسى كه مىترسد كه آن كس او را دروغگو شمرد . و نمىطلبد چيزى از كسى كه مىترسد ندادن آن كس را . و وعده به كسى نمىكند چيزى را كه توانايى بر آن نخواهد داشت . و اميد نمىدارد چيزى را كه سرزنش كرده مىشود به اميدِ آن ، مثل خيالهاى خامِ مردمان و آرزوهاى دور و دراز ايشان . و رو نمىآورد بر چيزى كه مىترسد نشدن آن را ، به سبب عاجز شدن او از آن .
[ حديث ] سيزدهم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ، رَفَعَهُ ، قَالَ : ] قَالَ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ عليه السلام : « العَقْلُ غِطَاءٌ سَتِيرٌ ، وَالْفَضْلُ جَمَالٌ ظَاهِرٌ ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلْقِكَ بِفَضْلِكَ ، وَقَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ ، تَسْلَمْ لَكَ الْمَوَدَّةُ ، وَتَظْهَرْ لَكَ الْمَحَبَّةُ » .
شرح : گفت امير المؤمنين عليه السلام : خردمندى پردهاى است پنهان . و بخششِ مال ، خوبىاى است نمايان . پس اگر بىاندامى از تو سرزند ، « 2 » بپوشان آن را به بخشش خود .
هامش
( 1 ) . يعنى راهنمايى كردن كسى كه مشورت مىكند ، به جا آوردن شكر نعمت است از طرف مشورت شونده ( مستشار ) ، يا به جهت اين كه خداوند به او فهم و كمالى داده و با راهنمايى كردن ديگران شكر نعمت فهم و كمال خود را ادا مىكند و يا اين كه وجود شخص مشورت كننده ( مستشير ) كه مشورت شونده ( مستشار ) را قابل مشورت دانسته ، نعمتى براى مستشار محسوب مىشود كه با راهنمايى صحيح او شكر اين نعمت به جا آورده مىشود .
( 2 ) . يعنى : اگر زشتىِ ظاهرى از تو آشكار شود .