اين جا ، چيزى است كه اللَّه تعالى خواسته از بندگان و امر به آن كرده و از آن جمله است عقل به معنى خردمندى .
الدَّلِيل : راهنما ؛ و اين جا عبارت است از باعث ديدهورى در كارى .
مراد به صَمْت ، سكوت از حكم از روى اعتقاد مبتدا يا از روى ظن در مُختلفٌ فِيه است . و اين مبنى بر اين است كه كسى كه حكم كرد به احد طرفين ، فكرش خالى نمىباشد از خواهش نفس و ميل سوى آنچه حكم به آن كرده ، پس ديدهورى در فكر ندارد .
الْمَطِيَّة ( به فتح ميم و كسر طاء بىنقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) : مركوبى كه سوارش را زود به منزل رساند ؛ و مراد اين جا ، مددكار است .
يعنى : اى هشام ! به درستى كه براى هر مأمورٌ بِه است راهنمايى كه باعث ديدهورى در آن مىشود . و راهنماى خردمندى ، فكر است در عاقبت كارها . و راهنماى فكر ، خاموشى است . و به درستى كه براى هر مأمورٌ بِه است مركوبى كه مددكار آن مىشود . و مركوب خردمندى ، فروتنى است نزد حق ؛ چه تكبّر و دعوىهاى گزاف ، خردمند را از راه وامىدارد . و بس است تو را در ناخردمندى ، اين كه كنى چيزى را كه اللَّه تعالى تو را نهى از آن كرده و آن ، خودرأيى است ؛ چه اين دليلِ ظاهر است بر ناخردمندى .
اصل : « يَا هِشَامُ ، مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَرُسُلَهُ إِلى عِبَادِهِ إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَةً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً ، وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا ، وَأَكْمَلُهُمْ عَقْلًا أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ » .
شرح : اى هشام ! نفرستاده اللَّه تعالى رسولان بزرگ را كه پيش از رسالت ، مدّتى نبوّت داشتهاند و نه رسولان ديگر را سوى بندگانش ، مگر براى اين كه به خردمندى فراگيرند از اللَّه تعالى احكام او را در هر چه بىمكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود و احتياج بندگان او به دانستن آن شود . پس بهترِ بندگان او به اعتبار قبولِ دعوتِ انبيا و رسل ، كسى است كه بهترِ بندگان او باشد به اعتبار شناختِ آنچه مذكور شد - كه فايدهء بعث انبيا و رسل ، منحصر است در اين كه بندگان از او فراگيرند و خودرأيى نكنند - و
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٢٠