تعالى در كتاب خود به پيغمبر هر زمانى فرستاده .
سُكّان ( به ضمّ سين بىنقطه و تشديد كاف ) جمع ساكن است ؛ و مراد اين جا ، دنبالهء كشتى است كه مانند جلو است براى كشتى ، به اعتبار اين كه هر كشتى كه آن را ندارد ، مسافران دريا در آن ساكن نمىشوند .
يعنى : اى هشام ! به درستى كه لقمان حكيم گفت پسرش را كه : فروتنى كن براى احكام كتاب اللَّه تعالى تا باشى خردمندترِ مردمان . و به درستى كه خردمندِ نزد حق ، كم است ؛ چه بيشتر مردمان ، كتاب الهى را گذاشته ، از پى شبهتها مىدوند . اى پسرك من ! دنيا دريايى است تهدار . « 1 » به تحقيق فرو رفته و هلاك شدهاند در دنيا جمعى بسيار . پس بايد كه باشد كشتى نجات تو از اين دنياى پر شر و شور ، ترس اللَّه تعالى . و باشد متاع كشتى تو ، گرويدن به خدا و رسولش . و باشد بادبان كشتى تو ، واگذاشتن كار خود به خداى تعالى كه آنچه او گويد كه بكن ، كنى و آنچه گويد كه مكن ، نكنى . يا مراد ، اين است كه : طلب حاجتهاى خود از او كنى . و باشد كارفرماى كشتى تو ، خردمندى . و باشد راهنماى كارفرماى كشتى تو ، عمل به مقتضاى علمِ حاصل از محكمات كتاب الهى ، به معنى اين كه اوّل از پى محكمات كتاب الهى رَوى تا متشابهات ، معلوم شود و پيروى ظن نكنى . و باشد سُكّان كشتى تو ، صبر كه چيزى كه ندانى نگويى و نكنى كه مبادا كشتى از راه راست به در رود .
اصل : « يَا هِشَامُ ، إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ دَلِيلًا ، وَدَلِيلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ ، وَدَلِيلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ ؛ وَلِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةً ، وَمَطِيَّةُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ ؛ وَكَفى بِكَ جَهْلًا أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ » .
شرح : شَيْء ( دو جا به فتح شين بانقطه و سكون ياء و همزه ) در اصل مصدر باب « عَلِمَ » است به معنى خواهش ؛ و مستعمل مىشود به معنى چيز ، به اعتبار اين كه هر چيز به مشيّت اللَّه تعالى است ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ التَّوْحِيد » در « بَابٌ فِي أَنَّه لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِسَبْعَةٍ » كه باب بيست و پنجم است و مراد
هامش
( 1 ) . عميق .