عَلَيْهِبِالْوَحْدَانِيَةِ كَقُوْلِهِ :
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ »
« 1 » » و بيان مىشود ضمير منصوب در « سَأَلْتَهُم » راجع به « شُفَعا » است ، يا راجع به « الّذِينَ يَدْعُون » است ، يا راجع به هر دو است ؛ و حاصل همه يكى است .
و مراد ، اهل ضلالت از جمله منسوبان به اسلام است ، به قرينهء اين كه در غير ايشان دهريّه هستند ، چنانچه مىآيد در « كتاب التوحيد » در حديث اوّل كه : « إِنَّ الَّذِي يَذْهَبُونَإلَيْهِ و يَظُنُّونَ أنَّهُ الدَّهْرُ » تا آخر . و دهريّه دو صنفاند ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ الْإِيمَانِ وِ الْكُفْرِ » در باب صد و شصت و ششم كه « بَابُ وُجُوهِ الْكُفْر » است . و دهريّه ، اقرار به اين كه اللَّه تعالى خالق ايشان است ، نمىكنند . پس تصديق وحدانيّت اللَّه تعالى در ربوبيّت ندارند .
« وَ قِيلِهِ » در آيتِ سوم ، در قرائت عاصم و حمزه ، مجرور به عطف بر « الحقّ » است كه در آيتِ اوّل است . و در قرائت ابن كثير و ابن عامر و نافع و كسايى و ابو عمرو « 2 » منصوب و مَفْعولٌمَعَه است . و در قرائتِ شاذّه مرفوع و مبتداست . و جملهء « يَا رَبِّ » بنا بر اوّل و دوم ، مفعول « قِيلِهِ » است و بنا بر سوم ، خبر مبتداست . و جملهء مركّبه از مبتدا و خبر ، معطوف است بر جملهء « هُمْ يَعْلَمُونَ » ؛ و حاصل همه يكى است . و بر هر تقدير ، ضمير « قِيلِهِ » راجع به « مَن » موصوله است ؛ و مراد اين است كه : چون شهادتِ آن كس در موضعِ وجوب تقيّه از مخالفان نيست ، در آن موضع ، عذر خواهى مىكند نزد اللَّه تعالى به اين كه ايشان مؤمن نمىشوند تا من اداى شهادت نزد ايشان نيز كنم . پس مُشارٌاليهِ « هؤُلآء » اهل اصرار بر ترك ايمان است ، مادام كه اصرار داشته باشند ، از جملهء اين امّت ، يا مطلقاً خطاب در « فَاصْفَحْ » متوجّه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است ، به اعتبار اين كه اهل ضلالت در اصحاب او بودهاند و در كعبه ، عهد بر اصرار بر ضلالت خود بستهاند ، چنانچه در سابقِ اين آيات گفته كه :
« أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ »
« 3 » و اوصياى او در حكمِ اويند و شيعهء مخلص ايشان ، در حكم ايشاناند تا آخر الزمان .
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) : 87 .
( 2 ) . « عاصم ، حمزه ، ابن كثير ، ابن عامر ، نافع ، كسايى و ابوعمرو » ، اسامى قُرّاء سبعه ( قاريان هفتگانهء قرآن ) است .
( 3 ) . زخرف ( 43 ) : 79 .