معلول از علّت تامّه محال است « 1 » و مىگويند كه :
« ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ » ،
« 2 » چنانچه در سورهء جاثيه است و مضمون آن ، اين است كه : « نيست زندگى ، مگر زندگى ما كه دنياست ، مىميريم و زنده مىشويم و نمىميراند ما را مگر زمانه » . و بطلان اين ، ضرورى دين اسلام است و مفصّل مىشود در « كِتَابُ التَّوْحِيد » در حديث اوّلِ باب اوّل در شرح « إنَّ الَّذِي يَذْهَبُونَ إلَيْهِ وَ يَظُنُّونَ أنَّهُ الدَّهْرُ » تا آخر .
حكايت :
ترسايى گفت : معجزات محمّد و نبوّت او پيش ما ثابت نيست و اعتمادى بر نقل شما نداريم .
گفتم : اگر جهودى اين سخن با شما گويد ، چه خواهيد گفت ؟ جواب ما همان است . پس غير امّت آدم عليه السلام كسى را لايق نيست كه اين سخن با ما گويد و اگر ايشان گويند ، جواب ، اين است كه اين جهان ، بىصاحبِ كلّ اختيارى كه عادل حكيم باشد ، نيست . و اگر مدار بر اختلاف از روى ظن باشد ( چنانچه شما و هر كه غير شيعهء دوازده امام است ، در دين خود قرار دادهايد ) جهان ، بىصاحبِ كلِّ اختيارِ عادلِ حكيم خواهد بود و لازم مىآيد رجوع به قول دهريّه .
اصل : فَوَجَبَ في عَدْلِ اللَّهِ - جَلَّ وَ عَزَّ - وَحِكْمَتِهِ أَن يَخُصَّ مَنْ خَلَقَ مِنْ خَلْقِهِ خِلْقَةً مُحْتَمِلَةً لِلْأَمْرِ وَالنَّهْيِ بِالْأَمْرِ وَالنَّهْيِ ؛ لِئَلَّا يَكُونُوا سُدًى مُهْمَلِينَ ؛
هامش
( 1 ) . اين نظريّه مصنّف رضى الله عنه ، جزء نظريّات شاذ اوست كه در مقدمهء تحقيق نيز به آن اشاره شد و قريب به اتّفاق حكماو فلاسفهء اسلام ، به استثناى برخى از متكلّمان قديم با آن مخالف هستند و در برخى از كتب مربوطه ، اين نظريّه مطرح و مردود شده است . ر . ك : كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، علّامه حلّى ، ص 87 - 89 ؛ إشارة السبق ، ابو المجد حلبى ، ص 14 - 21 ؛ رسائل الكركى ، ج 3 ، ص 118 - 120 ؛ المواقف ، ايجى ، ج 1 ، ص 205 ؛ وج 2 ، ص 612 - 613 ؛ شرح المقاصد في علم الكلام ، تفتازانى ، ج 1 ، ص 19 - 20 ؛ الملل والنحل ، شهرستانى ، ج 2 ، ص 135 ؛ شرح المواقف ، قاضى جرجانى ، ج 8 ، ص 6 - 14 و 379 ؛ قواعد المرام في علم الكلام ، ابن ميثم بحرانى ، ص 51 - 55 ؛ الحكمة المتعالية ، ملّا صدرا ، ج 3 ، ص 282 و 311 ؛ و ج 4 ، ص 164 ؛ وج 6 ، ص 205 - 208 ( حم ) .
( 2 ) . جاثيه ( 45 ) : 24 .