الاسْتِحْسَان : چيزى را خوب شمردن به عقل خود .
النُّشُوء ( به ضمّ نون و ضمّ شين بانقطه و واو ساكنه و همزه ) : برآمدن بر صفتى .
التَّقْلِيد : نيك و بد كارى را به گردن ديگرى انداختن ، به قبول گفتهء او در آن كار ، بىطلبِ دليل .
الْأسْلاف ( جمع سَلَف ) : پيشوايان و پيشينيان .
يعنى : و پرسيدى كه آيا گنجايش دارد عوامّ الناس و مانند ايشان را اين كه ايستند بر اختلاف از روى ظن ، و عبادت كنند بىعلم به اين كه آنچه مىكنند ، موافق حق است ، به اين عذر كه بودهاند پيش از سنّ تكليف ، داخلانِ در دين اسلام ، اقراركنندگانِ به همگى كارهاى عمدهء اين دين ، مثل نماز و روزه و زكات و مانند آنها - و آنها را ضروريّات دين مىنامند - از راه استحسان و از راه برآمدن بر اين دين يا برآمدن بر استحسان ، و از راه تقليد مر پدران را ، چنانچه اكثر عوام مىكنند ، و مر پيشوايان را ، چنانچه بعض عوام مىكنند ، و مر بزرگان و پادشاهان را ، چنانچه بعض ديگر عوام مىكنند ، و از راه اعتماد بر خِردهاى پدران و پيشوايان و بزرگان يا اعتماد بر استحسان خِردهاى خود در كوچكِ چيزها كه كردن واجبها و ترك حرامها و مانند آنها باشد ، و در بزرگِ چيزها كه داخل شدن در دين اسلام باشد .
حاصلِ عذر ، اين است كه عوام الناس ندانستهاند حقيقت دين اسلام را و اين را كه حقيقت دين اسلام منافات دارد با تجويز اختلاف از روى ظن .
اصل : فَاعْلَمْ يَا أَخِي - رَحِمَكَ اللَّهُ - أَنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - خَلَقَ عِبَادَهُ خِلْقَةً مُنْفَضِلَةً مِنَ الْبَهَائِمِ فِي الْفِطَنِ وَالْعُقُولِ الْمُرَكَّبَةِ فِيهِمْ ، مُحْتَمِلَةً لِلْأَمْرِ وَالنَّهْيِ ، وَجَعَلَهُمْ - جَلَّ ذِكْرُهُ - صِنْفَيْنِ : صِنْفاً مِنْهُمْ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، وَصِنْفاً مِنْهُمْ أَهْلَ الضَّرَرِ وَالزَّمَانَةِ ؛ فَخَصَّ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ بِالْأَمْرِ وَالنَّهْيِ ، بَعْدَ مَا أَكْمَلَ لَهُمْ آلَةَ التَّكْلِيفِ ، وَوَضَعَ التَّكْلِيفَ عَنْ أَهْلِ الزَّمَانَةِ وَالضَّرَرِ ؛ إِذْ قَدْ خَلَقَهُمْ خِلْقَةً غَيْرَ مُحْتَمِلَةٍ لِلْأَدَبِ وَالتَّعْلِيمِ ، وَجَعَلَ - عَزّوَجَلَّ - سَبَبَ بَقَائِهِمْ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، وَجَعَل بَقَاءَ أَهْلِ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ بِالْأَدَبِ وَالتَّعْلِيمِ .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٣٢