نمىبود ، آدمى زنده نمىماند و اين ، منافات ندارد با اين كه بعضِ بىعيبان در خِرد ، فرمانبردارى پيغمبران يا امامان نكنند و ادب ياد نگيرند و با وجود اين ، زندگى كنند .
اصل : فَلَوْ كَانَتِ الْجَهَالَةُ جَائِزَةً لِأَهْلِ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، لَجَازَ وَضْعُ التَّكْلِيفِ عَنْهُمْ ، وَفِي جَوازِ ذلِكَ بُطْلَانُ الْكُتُبِ وَالرُّسُلِ وَالْآدَابِ ، وَفِي رَفْعِ الْكُتُبِ وَالرُّسُلِ وَالْآدَابِ فَسَادُ التَّدْبِيرِ ، وَالرُّجُوعُ إِلى قَوْلِ أَهْلِ الدَّهْرِ .
شرح : فاء براى بيان است ، يا براى ترتيب ذكرى است ، چنانچه در وقت انتقال از تمهيدِ مقدّمه سوى استدلال يا انتقال از استدلالى سوى استدلالى ديگر مىباشد .
الْادَاب ( به همزه و الف و دال بىنقطه و الف ، جمع أَدَب ) : روشهاى گزيده .
التَّدْبِير : رعايت مصلحت در فعل يا ترك . مأخوذ است از دُبُر ( به ضمّ دال و ضمّ باء ) به معنى دنباله ، به اعتبار اين كه در رعايت مصلحت ، عاقبتانديشى مىباشد و آن را خَلق نيز مىنامند ، مثل :
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ »
« 1 » و بيان مىشود در شرح « وَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ :
إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ
» تا آخر ، در خطبه . و آن را اختيار نيز مىنامند .
يعنى : بيانِ اين آن : كه اگر جايز مىبود جهالت ، بىعيبانِ در خِرد را ، هر آينه جايز مىبود اللَّه تعالى را واگذاشتن تكليفِ به تحصيلِ علم از روى وحى الهى از ايشان ؛ چه فسادى در آن متصوّر نيست ، غير اين كه پيروى حكم غير اللَّه تعالى در مسألهاى كه اختلاف در آن و در دليل آن رود ، انكار ربوبيّت ربّ العالمين است ، خواه در يك مسئله و خواه در جميع مسائل ؛ و حال آن كه در جايز بودن آن بر اللَّه تعالى لازم مىآيد عبث بودنِ كتابهاى اللَّه تعالى و رسولان اللَّه تعالى و ادبهايى كه ايشان تعليم كردهاند و حال آن كه در بر طرف كردن كتابها و رسولان و آداب ، لازم مىآيد بر طرف بودن تدبير اللَّه تعالى در فعل آسمانها و زمين و آدميان و مانند آنها و بازگشت سوى گفتهء دهريّه كه فاعل اين جهان را بىاختيار مىشمرند ، بنا بر زعم ايشان كه تخلّف
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) : 87 .