وَلِيُعَظِّمُوهُ ، وَيُوَحِّدُوهُ ، ويُقِرُّوا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ ؛ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّهُ خَالِقُهُمْ وَرَازِقُهُمْ ؛ إِذ شَوَاهِدُ رُبُوبِيَّتِهِ دَالَّةٌ ظَاهِرَةٌ ، وَحُجَجُهُ نَيِّرَةٌ وَاضِحَةٌ ، وَأَعْلَامُهُ لَائِحَةٌ تَدْعُوهُمْ إِلى تَوْحِيدِ اللَّهِ - عَزَّ وَجَلَّ - وَتَشْهَدُ عَلى أَنْفُسِهَا لِصَانِعِهَا بِالرُّبُوبِيَّةِ وَالْإِلهِيَّةِ ؛ لِمَا فِيهَا مِنْ آثَارِ صُنْعِهِ ، وَعَجَائِبِ تَدْبِيرِهِ .
شرح : مقصد مصنّف - رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالى - از گفتن اين ، توضيح سابق و كمال احتياط و غمخوارى مردمان است كه مبادا غافل شوند از دليلى كه گفته شد .
الوُجُوب : ثابت و محقّق شدن . السُّدى ( به ضمّ سين بىنقطه و تخفيف دال بىنقطه و الف منقلبه از ياء ) : گلّهء بىنگاهبان .
المُهمَل : چيزى كه به آن نپردازند .
الرُّبُوبِيَّة : مالك چيزى بودن ؛ و مراد اين جا ، اين است كه كسى صاحب كلّ اختيار هر كس و هر چيز باشد . پس در هر مسئله كه حاجت خلايق به آن شود و بىمكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود ، حكم ، حكم او خواهد بود و كسى را نمىرسد كه شريك شود با او در حكم كردن در آن .
العِلْم : دانستن ؛ و مراد اين جا ، گرويدن و ايمان آوردن است .
إذ در اين جا ، براى بيان دليل است و مىتواند بود كه براى ظرفيّت باشد .
الْحُجَج ( جمع حجّت ) : امامانى كه عالماناند به جميع آداب الهى و معلّمان ساير خلايقاند و هر كدامِ ايشان در زمانى است ، خواه نبى و خواه وصىّ نبى .
الْأعْلَام ( جمع عَلَم ، به فتح عين و فتح لام ) : نشانها كه در جنگ ، گاه مىباشد و از آنها مطلبى معلوم مىشود و لشكر مىبايد كه محافظت آنها كنند . و مراد اين جا ، محكمات كتاب الهى است كه در آنها نهى از اختلاف از روى ظن ، صريح شده و باعث علم رعيَّت به حجّت هر زمان است .
ضمير مرفوع در تَدْعُوهُم راجع به شَوَاهِد است ، يا راجع به مجموع شَوَاهِد و حُجَج و أعْلَام است ؛ و بنا بر اوّل ، واو در و حُجَجُه حاليّه است و واو در و أَعْلامه عاطفه بر جملهء حاليّه است ، و بنا بر دوم ، واو در وَ حُجَجُه نيز عاطفه است .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٣٦