شرح : مراد مصنّف - رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالى - از اين و چند فقرهء بعد از اين ، بيان چيزى چند است كه از آن ، معلوم شود كه كدام از عوامّ الناس معذورند در جهالت و كدام معذور نيستند . و مدد شود در فهميدنِ معنى احاديثى كه مىآيد در « بَابُ الاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة » از « كِتَابُ الْحُجَّة » .
الصِّحَّة ( به كسر صاد ) : بىعيب بودن . السَّلَامَة نيز : بىعيب بودن .
التَّكْلِيف : طلب اللَّه تعالى ادب را از كسى . الْأَدَب ( به فتح همزه و فتح دال ) : روش گزيده ، خواه به اعتبار فعل باشد و خواه به اعتبار ترك .
التَّعْلِيم : ياد دادن ؛ و مراد اين جا ، ياد دادن ادب است .
يعنى : پس بدان در جواب اين سؤال - اى برادرم ( آمرزاد تو را اللَّه تعالى ) - اين را كه به تحقيق اللَّه - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - آفريد بندگان خود را نوعى از آفريده كه جدا شده آن نوع از ستوران در دانشهايى كه بعض ايشان دارند و ستوران ندارند و به خِردهايى كه جا داده شده در بعض ايشان و در ستوران نيست . تاب دارند امر و نهى را به معنى امرِ اللَّه تعالى ايشان را به ادب ، و نهى او ايشان را از ضدّ آن . و گردانيد اللَّه تعالى اين بندگان را دو قسم : قسمى را از ايشان بىعيب در خِرد ، و قسمى را از ايشان با عيب در خِرد ، مثل شخصى كه كر و گُنگ و بسيار كودن و ابله باشد .
پس مخصوص كرد اللَّه تعالى بىعيبانِ در خِرد را به فرمودنِ نيكها و منع كردنِ از بدها تا ادب حاصل كنند ، بعد از آن كه به بلوغ ، كامل ساخت براى ايشان خِرد را كه در كار است در تكليف ؛ چه اللَّه تعالى داناست به حال ايشان و مىداند كه اگر قبول ادب ننمايند ، از روى هوا و هوس خواهد بود و معذور نيستند . و واگذاشت تكليف را از اهل عيب در خِرد ؛ چه به تحقيق آفريد ايشان را قسمى از آفريده كه تاب ندارند ادب و آموزانيدن ادب را ؛ و اين ، منافات ندارد با اين كه ايشان تابِ امر و نهى غيرِ اللَّه تعالى داشته باشند در بعض چيزها .
و گردانيد اللَّه تعالى باعث زندگى اهل عيبِ در خِرد در دنيا ، بىعيبانِ در خِرد را ، و گردانيد زندگى بىعيبانِ در خِرد را به سبب ادب و آموزانيدن آن ؛ به اين معنى كه اگر آموزانيدنِ اللَّه تعالى ادب را به رسولان و رسانيدن رسولان ، ادب را به جانشينان ايشان
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص١٣٣