اين عبارت در سورهء زمر هست .
التَّقْوى : ترسيدن از اللَّه تعالى به ترك پيروى هوا و هوس و ترك خودپسندى و خودرأيى .
النَّهْج : ظاهر ساختنِ راه چيزى . العِلْم : دانستن . و آن ، اعتقادى است كه احتمال خلاف آن ، در دل صاحبش نباشد ، مثل اعتقاد به اين كه دو ، نصفِ چهار است . و اعتقادى را كه احتمال خلاف آن در دل هست ، ظن مىگويند اگر از روى خواهش طبع نباشد ، مثل اعتقاد به پاكىِ چيزى كه در بازار مسلمانان است ؛ و اعتقاد مبتدا مىگويند اگر از روى خواهش طبع باشد ، مثل اعتقاد اكثر عوام به اين كه مذهب پدرشان حق است . و به ياد آوردن دانسته را علم نمىگويند ؛ بلكه تذكّر مىگويند . و خيال كردن معنى را نيز علم نمىگويند ؛ بلكه تصوّر مىگويند . و مراد به علم اين جا ، معلوم است و آن ، مضمون آيات محكماتِ قرآن است .
التَفْصِيل : جدا كردن بسيار ، چنانچه در عِقْدِ « 1 » مرواريدى است كه در ميان هر دو دانهء آن ، مهرهاى باشد ؛ و مراد اين جا ، بسيار آوردنِ آيات محكماتِ قرآن است كه در آنها نهى از شرك و اختلاف از روى ظن و مانند آن هست و جدا كردن آنها از هم به متشابهات ، تا احتياج به امام دانا به جميع متشابهات ، ظاهر باشد و حجّت بر مخالفان مشرك ، تمام شود ، چنانچه اللَّه تعالى در سورهء اعراف گفته :
« وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ » :
« 2 » و هر آينه به تحقيق داديم پيروان ظن را - كه دين خود را به غفلت و بازيچه گرفتهاند - كتابى كه بسيار مكرّر كرديم مضمون آن كتاب را به فاصلها با وجود آن كه در آن كتاب ، علم بود .
پس مراد به كتاب محكم ، قرآن است كه در آن نهى از اختلاف از روى ظن هست و پيروان ظن ، چشم بر تأويل و حمل آن بر معنىهاى دور دارند ؛ و در سورهء هود گفته كه :
« كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ » :
« 3 » اين قرآن كتابى است كه عمدهء آيات آن ، محكمات است . عجب آن كه با وجود محكم بودن بسيار ، مكرّر بيان شده مضمون
هامش
( 1 ) . عِقْد : گلوبند ، گردنبند .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 52 .
( 3 ) . هود ( 11 ) : 1 .