ساخته ، و عبارات كتب پنجگانهء رجالى را - كه عبارتند از ؛ رجال شيخ طوسى ، و فهرست او ، و إختيار كشّى ، و نجاشى و [ كتاب الضّعفاء ] منسوب به ابن الغضائرى - در آن جمع كرده است . و سيّد ، در أوّل كتابش ، بعد از ذكر كتب پنجگانه ، چنين ميگويد :
« و براى من ، در بارهء همهء اين كتابها ، روايات متّصلهاى است ، بجز كتاب ابن الغضائرى » و از اين عبارات ، آشكار مىشود كه ؛ سيّد ، آن را از أحدى روايت نكرده ! فقط ؛ آن را منسوب به او يافته است . و سيّد ، كتاب ديگرى ، راجع به ممدوحين ، كه منسوب به ابن الغضائرى باشد ، نيافته ! و إلّا ؛ بدرج آن نيز ميپرداخت ، و بر [ ضعفاء ] اكتفا نميكرد . سپس در اين مطلب ، دو شاگرد سيّد : علّامهء حلّى « 1 » در [ خلاصة ] ، و ابن داود در رجالش « 2 » از سيّد ، تبعيّت كردهاند . و آنچه استادشان سيّد ابن طاوس در « حلّ الاشكال » بدرجش پرداخته ، آنها در كتابشان ، عين آن را وارد ساختهاند .
و [ ابن داود ] هنگام بيان شرح حال أستاد نامبردهاش ، تصريح مىكند كه ؛ أكثر فوائد و نكتههاى اين كتاب ، از اشارات و تحقيقات اين أستاد است . آنگاه ؛ متأخّرين علّامه و ابن داود ، همگى از اين دو نفر نقل ميكنند ، چون كه ؛ نسخهء « كتاب الضّعفاء » كه سيّد بن طاوس ، آن را يافته ، تحقيقا ؛ خبرش از متأخّرين سيّد ، منقطع است . و از كتاب منسوب به ابن الغضائرى ، بجز آنچه سيّد بن طاوس در كتاب خود « حلّ الإشكال » جا داده ، چيزى باقى نمانده است . و اگر آن نبود ، از اين كتاب ، أثرى باقى نبود . و درج آن از طرف سيّد ، بخاطر اعتبارش نزد سيّد نيست ، بلكه ؛ براى اينست كه ، ناظر كتابش ، از روى بصيرت ، به آن نظر كند ! و بر جميع آنچه در حقّ اين شخص - حق يا باطل - گفته شده يا گفته مىشود ، آگاه و مطّلع باشد ، تا ملزم بتتبّع و استعلام از حقيقت مطلب گردد .
بنا بر اين ؛ سيّد ، آن را درج ننمود ، مگر ؛ بعد از چنين اشاره و ايمائى بشأن كتاب ، كه : أوّلا : بحس ترتيب يادآوريش بعد از همه ، آن را يادآور شده . ثانيا : تصريح باينكه ؛ آن ، از مرويّات او نيست ، بلكه ؛ آن را منسوب به ابن الغضائرى يافته است . نتيجة ؛ صحّت انتساب آن را به ابن الغضائرى از ذمّهء خود ، تبرئه مىكند . و به اين نيز اكتفا نميكند ، بلكه ؛ در أوّل كتابش بتأسيس ضابطهء كلّى پرداخته كه سستى تضعيفاتى را كه در اين كتاب وارد است ، افاده مىكند - حتّى اگر فرضا نسبت آن بمؤلّفش معلوم باشد - .
عنوان اين ضابطه را چنين قرار داده است :
هامش
( 1 ) جمال الدّين ، أبو منصور حسن بن سديد الدّين ، يوسف بن زين الدّين علىّ بن مطهّر حلّى ، كه در سال 648 متولّد شد و در سال 726 وفات يافت ، و در نجف أشرف ! مدفون گرديد .
( 2 ) حسن بن داود حلّى ، كه در سال 647 متولّد شد ، و كتاب رجالش را در سال 707 تأليف كرد .