« قاعدهء كلّى در جرح و تعديل ، كه در اين باب ، از آن بىنيازى نيست ! » و حاصلش اينكه :
سكون بقول مادح ، با عدم معارض ، راجح است . امّا ؛ سكون بقول جارح - و لو اينكه بدون معارض باشد - مرجوح است ، . . .
مرادش اينست كه ؛ از قدح ، آنچه در « كتاب الضّعفاء » است ، أثرى ندارد . و بنا بر تقدير هر دو صورت - وجود معارض با آن ، و عدمش - به آن ، اطمينان حاصل نميشود ، ( يعنى : ) با وجود معارض ، بمعارضه ساقط است ، و با وجود عدم معارض ، هم ساقط است . - إلحاقا له بالغالب - به جهت شيوع تهمت در قدح و شايع نبودنش در مدح .
خلاصه : كتاب « حلّ الإشكال » كه در آن ، « كتاب الضّعفاء » مندرج است ، بخطّ مؤلّفش سيّد بن طاوس ، تا سال يك هزار و اندى ، موجود بود . ابتداء ؛ نزد شهيد ثانى بود - چنان كه آن را در اجازهاش بشيخ حسين بن عبد الصّمد ، بيان كرده است - و بعد از او ، بفرزندش صاحب معالم ، منتقل شده ! و از آن ، كتابش را كه موسوم به « تحرير طاوسى » است ، استخراج كرده « 1 » ، سپس ؛ آن نسخه ، عينا نزد مولى عبد اللَّه تسترى ( كه در سال 1021 در اصفهان وفات يافته ) موجود بوده است . [ البتّه ؛ آنچنان كهنه ! كه در معرض تلف و نابودى قرار داشته ! ] . بخصوص ؛ عبارات « كتاب الضّعفاء » منسوب به ابن الغضائرى را به ترتيب حروف ، از آن استخراج كرده و در اوّلش فقط سبب استخراجش را بيان داشته . آنگاه ؛ شاگردش مولى عنايت اللَّه قهپايى ، تمام آنچه را كه ، مولى عبد اللَّه نامبرده ، استخراج كرده ، در كتابش « مجمع الرّجال » جا داده است ! و در اين « مجمع الرّجال » كتب پنجگانه رجالى ، جمعآورى شده ، حتّى ؛ خطبههايش - عينا - در أوّل اين مجمع ، آورده شده است .
أمّا ؛ ابن الغضائرى ، كه « كتاب الضّعفاء » به او منسوب است ، نه در فهرست شيخ ، شرح حال مستقلّى دارد ! و نه در « نجاشى » ! . و مراد از ابن الغضائرى ، همان أبو الحسين أحمد بن أبى عبد اللَّه حسين بن عبيد اللَّه بن إبراهيم غضائرى است ، كه ؛ پدرش حسين بن عبيد اللَّه « 2 » از أجلّهء مشايخ طوسى و أبو العبّاس نجاشى است . او ، معاصر اين دو نفر بود ، و شيخ طوسى در أوّل « فهرست » ، او را از شيوخ طايفه و أصحاب تصانيف ، بشمار آورده ! و با نجاشى ، در قرائت بر پدرش حسين بن عبيد اللَّه شركت داشته - چنان كه ؛ نجاشى ، آن را در حالات أحمد بن حسين بن عمر ، بيان داشته است - و در قرائت بر أحمد بن عبد الواحد ، نيز ، مشترك بودهاند ! [ چنان كه ؛ آن را در شرح حال علىّ
هامش
( 1 ) الذّريعه ، جلد 3 : 385 .
( 2 ) كه در سال 411 از دنيا رفته است .