بن حسن بن فضّال ، بيان كرده است ] . بلكه ؛ چه بسا ! از شرح حال علىّ بن محمّد بن شيران ( متوفّى در سال 410 ) ظاهر مىشود كه ؛ أبو الحسين أحمد ، نيز ، از مشايخ نجاشى است . زيرا : نجاشى با ابن شيران نامبرده ، نزد أبو الحسين أحمد ابن غضائرى جمع ميشدند . و اجتماع نزد عالم و حضور در مجلسش ، جز براى استفادهء علمى از آن عالم نيست . و شايد استظهار آية اللَّه بحر العلوم رحمة اللَّه عليه در « فوائد الرّجاليّه » كه فرمود : [ او ، مانند پدرش از مشايخ نجاشى است ] و جهش اين باشد . ولى ؛ بخاطر كوتاهى عمرش بعيد است - چنان كه بيان خواهيم كرد - اگر چه قهپايى هم در « مجمع الرّجال » از اين شرح حال ، آن را حمايت كرده است .
بهر حال ؛ وفاتش در حيات شيخ طوسى و نجاشى و پيش از تأليف دو كتاب اينها ، اتّفاق افتاد . زيرا ؛ در تراجم كتابهايشان ، هر جا از او يادى كردهاند ، برايش از خدا ، طلب رحمت نمودهاند ! بلكه ؛ شيخ طوسى ، بسبب وفات او ، كه قبل از چهل سالگىاش اتّفاق افتاد ! بر او ، إظهار تأسّف مىكند ! و در أوّل « فهرست » گفته كه ؛ شيوخ طايفه از أصحاب حديث ، براى تصانيف أصحاب و اصولشان ، فهرست تهيّه كردند ، ولى او ، در بين آنها ، كسى را نيافت كه آن را بطور كامل ، انجام داده باشد ! يا اكثرش را بيان كرده باشد ! مگر ؛ ابن الغضائرى ، كه چنين كارى را كرده است او ، دو كتاب تأليف كرد ، يكى در ذكر مصنّفات و ديگرى در أصول . و باندازهاى كه يافته و بر آن قادر بوده ، اين دو كتاب را كامل كرده است . جز اينكه ؛ از أصحاب ما ، أحدى ، اين دو كتاب را استنساخ نكرده است . و او رحمة اللَّه عليه ، از دنيا رفت ! و برخى از ورثهء او ، شروع به از بين بردن اين دو كتاب و كتابهاى ديگرش كردند . و از وفاتش به [ اخترام ] تعبير شده ، ( چون ؛ ) در حديث است كه ؛ « من مات دون الأربعين فقد اخترم » « 1 » و شايد از شدّت جزع و ناراحتى بر كوتاهى عمر او بود ، كه ؛ برخى از جهّال ورثهاش ، قصد از بين بردن آثار او كردند - أعمّ از آن دو كتاب و كتابهاى ديگرش - براى اينكه أثرش را بعد از او نبينند ! و غم و اندوهشان تجديد نشود ! .
خلاصه ، صريح كلام شيخ اينست كه ؛ او ، دو كتاب تأليف كرد ، أمّا ؛ با كتب ديگرش تلف شد .
نجاشى ، براى او ، تصنيفى غير آنچه ما ، از او بعنوان « التّاريخ » نقل كرديم ، بيان نكرده است . أمّا ؛ براى ما ، بعد از تأمّل ، عدم صراحت كلامش - در اينكه براى او كتاب تاريخ است - ظاهر شد .
بخاطر احتمال اينكه ضمير در [ تاريخه ] به مرگ برقى برگردد ، و مرادش چنين باشد : « قال ابن الغضائرى في تاريخ موت البرقى كذا » آنگاه ؛ قول [ ماجيلويه ] را در تاريخ مرگش ، بر آن معطوف
هامش
( 1 ) يعنى : كسى كه ، قبل از چهل سالگى بميرد ، هلاك شده است .