داشته است . بعد از زمان شيخ و نجاشى ، نسبت « كتاب الضّعفاء » يا غير آن را به [ ابن الغضائرى ] نيافتيم ! تا عصر سيّد بن طاوس ، كه وى ، كتاب نامبرده را يافت ! و در كتابش بخاطر هدفى كه به آن اشاره كرديم مندرج نمود . در عين اينكه - صريحا - صحّت نسبتش را تعهّد نكرده است .
پس ؛ روشن شد كه ؛ اين ابن الغضائرى ، اگر چه از أجلّهء معتمدين و از نظائر شيخ الطّائفه و نجاشى است ! و اين دو بزرگوار ، با او مصاحب بودهاند ! و بر آراء و اقوالش مطّلع گشتهاند ! و در دو كتاب خود ، اقوالش را از او نقل ميكنند ، إلّا اينكه ؛ نسبت اين « كتاب الضّعفاء » به او ، از آن چيزهائى است كه ؛ أصلى برايش نيافتيم ، حتّى ؛ ناشر آن ، صحّتش را بر عهده نگرفته ! و از آن ، تبرّى جسته است ! بنا بر اين ؛ براى ما شايسته است كه ؛ ابن الغضائرى را از إقدام در تأليف اين كتاب ، مبرّا بدانيم ! و از ارتكاب در هتك اين بزرگوارانى كه ؛ به عفاف و تقوى و صلاح مشهوراند ! و در آن كتاب ، مذكوراند ! و بأنواع جرح ، مطعوناند ! ساحتش را منزّه بداريم . بلكه ؛ جملهاى از جرحش به كسانى سرايت دارد كه از عيوب ، مبرّا هستند ! چنان كه ؛ در جرح اين مفسّر استرآبادى ، اينست كه ؛ او « ضعيف و كذّاب است » ! و حال آنكه ؛ صدوق ، تحقيقا ؛ زياد از او روايت مىكند ! و بر او ، غايت اعتماد را دارد ! تا آن اندازه كه ؛ وى را حجّت بين خود و خدايش قرار داده است ! . ( با اين وصف ! ) آيا ؛ از اينكه او كذّاب باشد ! يكى از دو حالت ، لازم نميآيد ! ؟ . يا ، تكذيب شيخ طوسى ! در اينكه ، صدوق را چنين توصيف كرده كه ؛ [ او ، برجال ، بصير ! و نقّاد أخبار است ! ] . يعنى : صدوق ، كه از او أخذ حديث كرده ! و بر او اعتماد شديد دارد ! اگر ؛ از روى جهل و نادانىاش به او باشد ! ( و نداند ) كه او كذّاب است ! و در آن صورت ؛ نتيجه اين مىشود كه ؛ آن طور كه ؛ طوسى ، او را بصير و نقّاد ! توصيف نموده ، واقعيّت ندارد ! . و يا ، لازم مىآيد كه ؛ ( نعوذ باللَّه ! ) حضرت حجّة عليه السلام ، تكذيب شود ! .
چون كه حضرت ، در توقيعش ، او را به ؛ خير و فقيه در دين ، توصيف كرده ، چنان كه ؛ آية اللَّه بحر العلوم رحمة اللَّه عليه ، در « فوائد الرّجاليّة » آن را حكايت كرده است . [ اگر چنانچه ؛ ( صدوق ) از روى عمد و علم و آگاهى بحالش ، آن را از او أخذ كرده باشد ! ] .
با اينوصف ، چگونه بر شيخ صدوق ، كه شاگرد و معاصر او بود ، كذّاب بودنش پنهان مانده ! و بر آن ، مطّلع نشده است ! امّا ؛ كسى كه در ساليان درازى ! بعد از وفات صدوق ، به دنيا آمده ، بر آن مطّلع گشته است ! ؟ و چگونه ؛ پدر ابن الغضائرى ، بر كذب او ، واقف نشده ! و آن را با سندش - با ساير علمائى كه ؛ محقّق كركى ، آنها را در اجازهاش يادآور شده - از او روايت كرده ! و فرزندش بر كذب او ، بعد از مرگ پدرش مطّلع شده است ! ؟ همهء اينها ، قرائنى است ، كه ما را بر اين دلالت
تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى (ع) (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: المنسوب إلى الإمام العسكري ( ع )
ص٧١