يكى : به مال است از طلا و نقره و مركب و تجارت و درهم و دينار و خانههاى مسكونى و امثال اينها كه انسان با آنها رفع حوايج مىنمايد .
دوّم : فرزند و زن و رفيق و آشنا و قوم و خويش و شريك كه براى برآوردن نيازهاى خود به آنها متوسّل مىشود .
از اين رفيق حاجتى ، از آن دوست حاجتى ديگر ، از مادر تمنّايى ، از زن و فرزند خواهشى ، از رئيس و حاكم مطلبى ، از ثروتمند و قدرتمند برنامهاى ، به وقت مرگ به او مىگويند :
[ وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ]
« 1 » .
همانگونه كه شما را نخستين بار [ در رحم مادر تنها و دست خالى از همه چيز ] آفريديم ، اكنون هم تنها به نزد ما آمديد .
اين دو دسته را پشت سر انداخته و تنها آمديد ، چنان كه وقتى مىخواستيم شما را به دنيا بياوريم تنها بوديد ، وقتى از رحم مادر به دنيا آمديد نه مال داشتيد نه خانه و نه زراعت و نه تجارت ، نه پدر مىشناختيد نه مادر نه برادر نه حاكم نه رئيس نه مرؤوس نه مطيع نه مُطاع پاك بوديد و پاك ، چون دست به زندگى زديد بر خلاف موازين حق عمل كرديد و خود را به آلودگى زديد ، حال كه مىخواهيد به جهان ديگر بياييد بايد تمام آنها را رها كرده و تنها به سوى ما حركت كنيد !
يكى از آن دو دستهاى كه مورد اعتماد شما بود ثروت و مال بود كه بر آن تكيه مىزديد و اساس زندگى را بر آن مىنهاديد ولى در حال حاضر همه را پشت سر انداخته و با نداى وداع آنها را ترك گفتيد :
[ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ ]
« 2 » .
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) : 94 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) : 94 .